تبليغاتX
(((( دل خسته ))))
تسلیت چهارشنبه 1389/09/17 10:3 بعد از ظهر
بسمی تعالی

سلام به همه دوستان از همه دوستان میخوام که اگه دنبال مداحی می گردین به لینگ زیر برین تمام مداحی ها رو توش گذاشتن دوستان

لینگ سایت مورد نظر تو اخبار تنوشته شده است

در ضمن دوستان عزیز 

ایام محرم رو به تمام دوستاران اهل بیت تسلیت میگم

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

شعری از یک دوست و مطلبی از یکه حقیر دوشنبه 1389/08/17 2:25 قبل از ظهر

بسم الله الرحمن الرحیم

این مطلب همیشه در اول سایت خواهد بود

سلام به همه دوستان این شعررو دوستم سروده ومن با هزار خواهش ازش خواستم تا تو وبلاک بنویسم

اولی یه مطلب کوچیک از خودم گذاشتم ببخشید چون همین جا نوشتم و من از ادبیات زیاد سررشته ندارم

این مطلب همیشه در بالای مطالب وبلاگ قرار خواهد داشت لطفا برای دیدن مطالب جدید به پائین صفحه مراجعه نمائید  

بنام خدا که جهان را افرید وما را اشرف مخلوقات گرداند تا بپرستیمش نه به خاطر جهنم یا بهشت ونه به خاطر انسان بودنمان به خاطر خداییش

الهی با کوله باری از گناه و معصیت به در گاهت امده ام ای عذر پذیر گناهی چون کوهها و کوهایی

چون دماوند دارم ولی چون دماوند یکیست فرقی میان این دو میبینم  ان یکیو این هزاران هزار آن کوه

اقتدارو این کوه اعتذار خدایا آن چنان غرق در گناه گشته ام که اگر آبها همه خشگ شوند باز این دلم سخت آشفته است مگر میشود کسی گناهم بر گردن گیرد چون گناهم برای خود خودم هستو من باید خود برای تو میبودم که نبودم ای بخشایش گر توانا

 الهی به کدام نام تو را خوانم که مرا به خود وا نگذاری ومرا از این گرداب دل که چون طوفانی سخت است برهی

الهی به کدا مشعرو منا به کدام صفا نگرم به کدام کعبه دل نهم هزاران سال کعبه تو را دیدمو ان را نشناختم واکنون با یاریت با کعبه ای خود بنا نهاده ای ودر نزد من است میخواهم بشناسم ای عذر پذیر دریابم که جز تو هیچکس مثل توست دریابی دیگر نیست آنان که خود را چون تو میکنند وچون بر تو متصلند اقیانوسهایی بیگرانند ما را چون آنان کن که تورا دریابیم واز خویشتن خویش جدا گردیم  

الهی بحق محمد(ص)و علی (ع) و حسن وحسین و فاطمه که ادم را از فط ذلالت بر اوج دوباره نشانی و گناهی که برما گناه نیست را بر اون ان عذاب دادی که نام آنان برد و از لطفت تو باز هم خود را بینصیب ننمود مارا هم از این گمراهی تن برهان که جز تو کسی نیست مارا برهاند مگر ما جز تو خدایی داریم مگر تو را نباید بستاییم ای ستایش گر ستایش گران تو را ستایش میکنیم به خاطر نعماتت یا بخششهایت چون این حق من بر گردن توست که خود این حق بر خود واجب نمودای که رهنماییم نمائی با ان که من افسار خویش برشیطان و شیطانیان میدهم خویش دریابم

الهی ستایشت میکنم چون تو خدایی و تو معبود منی وتو عشق را به من ارزانی دادی تا تو را بستایم و خویش را در اوج اشرف مخلوقات ظاهر بنمایم با این همه بار چون تو توانم دادی از هیچ نهراسم چون تو را نامحدود یافتم پس تو ای یار دل خستگان وای یار دل شگستگان وای تو دریاب گمراهان وای هدایتگر هدایت گران مرا دریاب تا تو را به نام خداییت وبه نام همه بزرگ بخشندگی هایت بپرستم وجان خویش را در راه رسیدن در وصال تو بنمائیم 

الهی برتو قسم میگویم نه به زبان بلکه به جان قسم میخورم که تا جان در این رگهایم خواهد بود وبعد ان تو را خواهم پرستید چون تو تنها کسی هستی که جانم خواهی توانست برگیری وروحم را از این اجسام دور نمایی و مرا توفیق دهی که در راه خویش و راستی خویش قدم بردارم

الهی مرا با تمام نوشته هایم مرا با تمام درد هایم مرا باتمام دل خستگیهایم مرابا تمام مشگلاتم مرا باتمام صبرهایم ومرا باتمام گناهم دریاب که من هر چه دارم از توست وهر چه بد کردهام و میبینم از خویشتن است که چون من از خاک امو اب هستم واین خاک گاهی در باد هوسها تبدیل به خبار شده و از اختیار خویش بیرون میرود

الهی مرا با تمام بذیهایم وبا تمام زشتیهایم دریاب و خویش تمام زیبائیها را برمن عطا فرما

الهی به حق تمام صالحین و عالمین و راه ورانت همه را از نور تنها راه هدایت و خورشید جهان امام زمان (عج) بهرمند نما که ما در وصال تو از ان خورشید نیر بهره گیریم

برایی سلامتی و ظهور اقایمان صلوات

یا مهدی ادرکنی

الحقیر عبد الضعیف والعجیز

تاریخ بازبینی سنه۱۷/۰۸/۱۳۸۹

باتشگر فراوان از حضور دوستان  

اینم شعر دوست عزیزم در مورد حجاب

چرا خواهر دل ما زخم کردی ؟

چرا نشنیده حرفی اخم کردی ؟

چرا  با عشوه وصد ناز میری ؟

چرا زلفت برون سر باز میری ؟

چرا چادر زه سر افکنده ای دور ؟

چرا فکرت همه ساز است و سنتور ؟

برون کن از تنت پیرلاهن تنگ ؟

مسلمان را چه با سو غات فرنگ ؟

لباس کفر برکن موی بر پوش ؟

بشنو نکن انگشت در گوش ؟

بزک کم کن مزن اتش به جانما ؟ 

جهان ز حبس منمابرجوانها ؟

توهم ای مزرد اخر مردهستی ؟

کمی غیرت چرا خون سرد هستی ؟

غرض برما نصیحت بودو گفتیم ؟

سخن راندیم و مروارسفتیم ؟

                                                                  شعر بالا از دوست عزیز وخوبم

حجت السلام محمد نادری

دوستان اگر نظری در باره هرچیز دارین بگین تا اصلاح نمائیم یا مطالبی رو براتون بنویسم در ضمن دوستانی که در مورد شیطان یا جن و همچنین اذکار استید وبزرگان سوالی دارند میتونند در این وبلاک جوابشونو بگیرن البته من قبلا به خیلی از دوستان جواب دادم البته اگر دوستان جید سوالی داشتند در خدمتتون هستم

من فقط توضیح میدم نه این که از این روشها بلد باشم وچیزی در مورد اموزش وطریقه اینکارها نخواهم گذاشت وفقط به مطالب عمومی در این دسته پاسخ خواهم داد

 

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

طراحی سایت یکشنبه 1390/01/14 5:44 قبل از ظهر
بسمی تعالی

طراحیی سایت فقط با ۲۰ تومان الی ۴۰ تومان صاحب سایت شوید

ادرس www.jahanhost.net

www.jahannor.ir

دوستان در خدمت شما هستیم به زودیی میریم اونجا 

سایت وبلاگ دهیی هم تا 20 فروردین اماده میشه

 

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

پرتوى از قرآن، جمعه 1389/09/26 11:15 بعد از ظهر
                        پرتوى از قرآن، ج‏1، ص: 1
 [جلد اول‏]
مقدمه
بسم اللَّه الرحمن الرّحيم الحمد للَّه الذى انزل على عبده الكتاب و لم يجعل له عوجا. قيما لينذر بأسا شديدا من لدنه و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا حسنا.
صلوات اللَّه و بركاته على الذى انزل عليه القرآن ليكون للعالمين نذيرا، و للذين آمنوا و عملوا الصالحات بشيرا، و على آله و اهل بيته الذين هم خيرة خلقه و حافظ رسالاته.
قرآن؟!
نزول آن از عالم اعلاى قدرت، ظهور آن در حليه عباراتى برتر از بلاغت، و تأثير حكيمانه آن در هدايت، بسى شگفت‏انگيز و خيره كننده است؟! كتابى كه پرتو هدايت آن زواياى روح و فكر و نفسيّات و روابط حدود و حقوق خلق را با يكدگر و همه را با خالق و اعمال را با نتايج روشن ساخت و نفوس را رو بصلاح و اصلاح بپيش برد و استعدادهاى خفته را بيدار كرد و بجنبش آورد، همراه اصلاح نفوس و بكار افتادن استعدادها خيرات طبيعت را جارى و در دسترس همه قرار داد، انديشه‏ها را فرا آورد، جلوى ديدها را باز كرد. شعله‏هايى از ايمان در دلها برافروخت، تاريكى اوهام و وحشت‏ها و كينه‏ها را از ميان برد، بندهايى كه در قرون ممتد جاهليت عقلها و انديشه‏ها و دستها را بسته بود و نفوس خلق را ببندگى غير خدا درآورده بود                        پرتوى از قرآن، ج‏1، ص: 2
 گسيخت، عقده‏هاى واپس زده را گشود، محروميت‏ها را از ميان برد، راههاى قانونى بهره‏بردارى از لذات مادى و معنوى را به روى همه باز كرد، با تحولى كه از عمق ضمائر و نفوس سرچشمه ميگرفت جهشى در انديشه‏ها و اخلاق و آداب پديد آورد، با از ميان- بردن اوهام و عصبيت‏ها، فاصله عناصر گوناگون ناجور و ناهموار را با هم جور و هم آهنگ و متحد ساخت و از آنها مجتمع قوى و محكمى بپا داشت تا با قدمهاى استوار و ضمائر بيدار و زبانهايى كه بانگ آزادى بخش تكبير از آنها برميخاست و دستهايى كه قانون عمومى حيات و سايه رحمت و شهپر عزت را حمل ميكرد، و پنجه‏هاى آهنينى كه شمشير درخشان عدل را برميداشت بسوى جهان از هم گسيخته و نظامات منحط و سرزمين‏هاى ظلم و جور بپيش رفتند، در زمانى كوتاه پرده‏هاى ضخيم شرك و اشباح قدرتها را از جلو ديدگان مردم ستم كشيده و وحشت زده برداشتند. سنگرها و حصارهاى ستم طبقات را فرو ريختند، بانگ تكبير و توحيد را بالاى سر سركشترين كاخهاى بت‏سازان و معابد اوهام و كمينگاه كاهنان سردادند، با اين بانگ حق و آزادى، سرهاى سركشان را بزير آوردند و كلبه نشينان و بنديان ذلت زده را سربلند و آزاد كردند، فاصله‏ها را از ميان طبقات برداشتند، اين بيابان گردها از درون خيمه‏ها و از گوشه و كنار صحرا گرد آمدند تا با مشعل‏هاى هدايتى كه اين كتاب در سينه‏هاى آنان افروخته بود شهرنشينان متمدن نما را بسوى يك نظام عالى الهى و عدل همگانى رهبرى نمايند، و عامه مردم را از زير فشار مقررات خود ساخته بشرى كه بسود طبقه‏اى و بزيان همگان تحميل شده بود و از ميان پنجه‏هاى خونين طبقات حاكمه نجات بخشند و شخصيت خود باخته آدمى را بآنها باز گردانند و ارزش انسانى را بالا برند. و با تعاليم و مقررات اين كتاب افراط در تمايلات معنوى و مادى و كشش و تضاد ميان خواستهاى روحى و غرائز جسمى در نفوس حاملين اين رسالت و عاملين باين شريعت از ميان رفت، و با توجه به انگيزه‏هاى واپس زده و انجام درخواستهاى مشروع به تهذيب خلق و تكميل نفس و تحكيم عقل پرداختند، و فاصله ميان دير نشينان و واپس زده‏هاى چشم از دنيا پوشيده، و دنيا پرستان چشم بمال و شهوات دوخته را برداشتند و چشمهايى را به ديدن ارتباط و تلازم ماده و معنا و دنيا و آخرت گشودند و در صراط مستقيم                      

  پرتوى از قرآن، ج‏1، ص: 3
 

 

ادامه مطلب رو بخونین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

تسلیت جمعه 1389/09/26 9:37 بعد از ظهر
این ایام رو تسلیت می گم

 

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

سیستم کلیکی شنبه 1389/09/13 2:13 قبل از ظهر
ســــــلام دوستان و عزیزانم
 
 
 
 شما هم می توانید به راحتی ثبت نام کنید و با وبلاگتون کسب در آمد کنید..
 
 
در ضمن میتونی واسه خودن زیر مجموعه هم بسازی..
 
 
یک در آمد مادام العمر..
 
........ 

 

حتما یه سری بهش بزنید

 

 با  عضو شدن و ثبت کردن وبلاگ خود

 

می توانید لینک و کد اختصاصی خود را دریافت کنید و با قرار دادن

 کد و لینک اختصاصی خود در وبلاگتون

 

بابت هر کلیک 80  تومان

 

  بابت هر عضوی که از طریق وبلاگ شما صورت بپذیره  6%  پور سانت

 

 بابت هر کلیک بر لینک اختصاصی شما 50تومان

 

سود کسب می کنید.

 

 تازه در عرض  1ماه  هم می تونید

 

  4بار پورسانت و سود خودتو از حسابت برداشت کنی..

  

من لینکشو اینجا میزارم هر کسی دلش خواست می تونه ثبت نام کنه..

 

...............................................

..................................

 

لینک ثبت نام

 در پیوندها میباشد یا به سایت www.jahannor.net مراجعه کنید

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

کتاب آیینه رفتار بخش 1 پنجشنبه 1389/09/04 4:49 بعد از ظهر
((بعضی از وظایف مشترک مردان و زنان ))

چشم های ارزشمند !

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :

هر دیده ای در روز قیامت گریان است جز سه دسته دیده :

1-  چشمی  که از خوف خدا اشک ریزد ؛

2-  دیده ای که در راه خدا بیداری کشد ]مانند کسانی که شب را به عبادت و بندگی و نماز وخواندن قرآن یا مذاکرات  دینی بگذرانند ویا چون مرزدار یا دیده بان که در شب دیده بانی کند [ ؛

3-  چشمی که از محرمات الهی فرو بسته شود

تیرهای مسموم شیطان !

امام باقر صلوات الله علیه فرمودند :

نگاه ]به نامحرم[ از تیرهای مسموم شیطان است وبسا نگاهی که حسرت دائمی و همیشگی به دنبال می آورد

هشدار شبیه شدن مردان

به زنان وزنان به مردان !

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند :  خداوند زنان مرد نما ، ومردان زن نما  ] که خود را به جنس مخالف شبیه می کنند [

را لعنت میکند

پاداش واسطه شدن در ازدواج ! ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله  علیه وآله چند روز قبل از وفاتشان خطبه ای خواندند و در آن ، مردم را چنان موعظه نمودند که اشک ها روان ودلها ترسان گشت و بدنها لرزید و درون ها تکان خورد ، وما فرازهایی از آن خطبه را در این جزوه بطور پراکنده به مناسبت آوردیم :

آن حضرت در قسمتی از خطبه فرمودند : ... وکسی که در امر ازدواج زن و مرد مومنی میانجی شود و بکوشد که آن دو را به هم رساند ( و علاقه زناشویی میانشان برقرار سازد ) ، خداوند هزار حور بهشتی که هر کدام در قصری از دُرّ و یاقوت باشند به همسری وی عطا فرماید ؛ و نیز به هر گامی که در این راه برداشته یا هر سخنی که گفته است پاداش عمل یک سال – که شبهای آن را به نماز ونیایش وروزهای آن را به روزه سرکرده باشد – خواهد داد .

کیفر های ایجاد بی مهری بین زن و شوهر !

و در فرازی دیگر فرمودند : ... اگر کسی برای فساد بین دو همسر ] ایجاد بی مهری و کاستن علاقه و دوستی  آنها به یک دیگر [ گامی بردارد – اگر چه کارشان به جدائی و طلاق نرسد – در دنیا و آخرت مورد خشم پروردگار او را از نظر به روی خود محروم خواهد ساخت.

عذاب کسی که باعث جدا شدن زن وشوهر شود!

و در همان خطبه فرمودند : ...وکسی که برای جدائی و تفرقه بین زن وهمسرش اقدامی کند ، خشم و لعنت خدا بر اوست ؛ هم در این جهان و هم در آخرت ، و حق است بر خداوند که او را با هزار پاره سنگ آتشین سنگسار کند .

  کیفر توصیف کردن زن نامحرم را برای مردان!

ونیز فرمودند : ... وکسی که زنی را برای مردی وصف کند – وزیبایی اورا چندان نزد وی بستاید که آن مرد را فریفته آن زن گرداند تا از او به حرام کام گیرد- از دیا نرود تا این که خداوند بر او خشم گیرد ، وهرکس مورد غضب الهی واقع شود آسمانهای هفت گانه وزمین های هفت گانه همه بر او خشم  گیرند ، وگناهش همانند آن کس باشد که خود به حرام ، به وصال آن زن رسانده است .

پرسیدند : یا رسول الله ! اگر زن ومرد توبه کنند وخود را اصلاح نمایند باز بر آن شخص وصف کننده گناهی هست ؟

فرمودند : خداوند متعال توبه آن دورا میپذیرد ، ولی توبه آن شخص که ایشان را – با توصیف آن زن – به فتنه انداخته وسبب این ماجرا شده را هرگز نخواهد پذیرفت 

کیفر به هم رساندن زن ومرد از راه حرام !

در همان خطبه فرمودند : ... وکسی که زن ومردی را از راه حرام به هم رساند ، پروردگار سبحان بهشت را بر او حرام نموده و جایگاه او را جهنم قرار خواهد داد، و این سرنوشت بدی است برای او و در دنیا پیوسته مورد خشم پروردگار است تا جان دهد .

کیفر سرک گشیدن ونکاه کردن به منزل مردم !

ودر قسمتی دیگر فرمودند : ... وکسی که به خانه همسایه سَرَک بکشد وسپس به عورن مردی یا موی زنی یا چیزی از بدن او نگاه کند  ، حق است بر خدا وند که اورا به دوزخ برد و با منافقین – آنهایی که در دنیا به دنبال جستجویی عیوب مردم بودند – همدم سازد  ، واز دنیا بیرون نرود  تا این که خداوند اورا  مفتضح کند ، و در قیامت عورت  ]یاعیوب[  اورا برای مردم آشکار نماید .

کیفر شوخی با نامحرم !

و از همان خطبه نقل شده که فرمودند : ... و کسی که  با زن نامحرمی شوخی و مزاح کند  ، به هر کلمه ای که با او در دنیا گفتگو کرده هزار سال ( در قیامت ) او را زندانی کنند ، و آن زن اگر خود را به رضا در اختیار وی قرار دهد ومرد اورا در آغوش کشیده یا ببوسد ، یا با او نزدیکی کند  ، یا اینکه شوخی کند تا آن که مرد با او در آمیزد ، بر آن زن همان گناه و کیفر باشد که بر مرد است ، و چنانچه زن راضی نباشد و مرد به زور با او به نحوی امیزش کند  ، گناه هر دو بر مرد است و دو عقوبت ( وکیفر ) خواهد دید .

عذاب نزدیکی با زن شوهر دار  !

در قسمتی دیگر فر مودند : .... وکسی که با زن شوهر داری همبستر شود ، از عورت آن دو در روز قیامت چرک و خون بیرون ریزد ... وهمه اهل آتش و جهنمیان از بوی تعفن و گند آن به عذاب آیند ، و عذاب آ ن دو نفر از همه سخت تر باشد .

کیفر هایی آزار دادن همسر !

واز همان خطبه نقل شده است که : ... وزنی که شوهرش را آزار میدهد ، خداوند نماز وکارهای نیک اورا قبول نمی کند ، اگر چه تمام روزها روزه بگیرد و شبها را به عبادت سپری نموده و بندگانی را از قید بردگی آزاد نماید و اموالی را در راه خدا انفاق کند ، آن زن نخستین کسی باشد که داخل  دوزخ شود ، مگر آن که آن مرد را از خود راضی و خشنود  سازد و اورا یاری کند ، سپس رسول خدا  صلی الله علیه و اله فرمودند : بر مرد نیز همین بار گناه و عذاب  خواهد بود اگر همسر خود را اذیت کند یا به او ستم نماید .

عذاب تهمت های جنسی به بی گناه !

و در قسمتی دیگر از آن خطبه  فرمودند : ... و کسی که به مرد یازن پاکدامنی تهمت زند ، خداوند اعمال نیک اورا  باطل نموده (بی اجر و نتیجه گذارد ) و هفتاد هزار فرشته در روز قیامت از پیش رو و پشت سر ، اورا تازیانه زنند ،و مارها و عقربها بدن او را بگزند ، سپس امر شود او را به آتش برند .

 

بعضی وظایف مخصوص مردان

بهترین مرد

رسول خدا صلی الله علیه و آله فر مودند :

بهترین شما  کسی است که برایی زنان و دختران خود بهتر ( خوش رفتار تر ) باشد .

پاداش خدمت به عیال

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند : ... خدمت همسر نمودن ، سبب کفارۀ گناهان  بزرگ ]و بخشش آنان [ میشود و غضب خدا را خاموش می کند و مهریه حوالعین است ، وسبب زیادی اعمال نیک وبالا رفتن درجات می شود .

بعضی از حق هایی زنان بر مردان !

بانویی به نام ((حولاء)) از رسول خدا  صلی الله علیه وآله پرسید : چه حقی برای زن بر گردن مرد است ؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند : برادرم جبرئیل  - پیوسته مرا در باره  زنان سفارش می کرد تا آنجا که گمان کردم برای شوهر جایز نباشد  که به همسرش اُف ]  کلمه ای رنج آور[ بگوید و به من خبر داد : ای محمد ! بترس از خداوند در باره زنان ( از این که با زنان بدرفتاری نمایی ) زیرا آنان کمک کار و یاوران شما در امور زندگی هستند ؛ امانات خداوند در دست شمایند ، .... برای آنها  بر گردن شما حقوقی است که اداء نمودن آن واجب است : .... با آنها مهربانی کنید دلهای آنها را شاد ومسرور نمایید تا با شما زندگی کنند ؛ به آنان  بیمیلی نکنید و مورد غضب خود قرار ندهید ؛ از آنچه به آنها داده اید بدون رضایت و اجازه ایشان چیزی نگیرید .

کیفر سخت گیری بر همسر !

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند : ... وکسی که بر همسر خود سخت گیری کند تا جایی که او (برای خلاص کردن خود) حاضر شود مالی دهد ] یا مهر خود را ببخشد [ ، خداوند در کیفر او جز آتش دوزخ رضا ندهد ،  زیرا خداوند در باره زن ] وحقوق او [ به خشم آید همچنان که در باره یتیم غضب می کند .

کیفر زدن همسر !

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند : شخصی که همسر خود را به ناحق بزند ، من روز قیامت دشمن اویم . زنهای خود را نزنید ، هر کس به نا حق آنها را بزند از فرمان خدا ورسولش سر پیچی کرده است .

ونیز رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند : ... هر مردی که سیلی به صورت همسرش بزند خدای عَزَّوَجَلّ به مالک – خازن آتش – امر میفرماید که هفتاد سیلی از آتش بر صورت او بزند وهر مردی از شما دستش را بر موی زن مسلمانی بگذارد ] موی او را بکشد یا بکند [  ، دستهایش با میخهای آتشین میخکوب می شود .

کیفر اطاعت کردن در ناروا !

حضرت علی امیرمومنان صلوات الله علیه فرمودند : هر مردی که همسرش را ( در کار ناروا ) اطاعت کند ، خداوند او را با صورت در آتش دوزخ افکند ، سوال شد کدام اطاعت ودر چه چیز ؟ فرمود : اینکه زن بخواهد به حمام ها (ی عمومی که رعایت موازین شرعی نمیشود ) وآرایشگاه ها وعروسی ها و مجالس فاتحه برود ولباسهای بدن نما بپوشد و مرد هم با او موافقت کند .

کیفر عدالت نکردن میان دو همسر ! پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : ...

کسی که دو همسر (دائمی ) داشته باشد و میان آن دو – از نظر هزینه زندگی و روابط زناشویی وتعهداتی که شرعاً بر عهده دارد – با عدالت رفتار نکند ، روز قیامت غُلّ ( و زنجیر ) به گردن ومانند کسی که از یک جانب بدن مفلوج است محشور خواهد شد تا آنکه داخل دوزخ شود .

کیفر دست دادن با نامحرم !

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند : مصافحه کردن ( دست دادن ) با زن نامحرم ، موجب غضب خداوند است .

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

مصاحبه‏ای جالب با شیخ بهلول 1 دوشنبه 1389/08/17 2:39 بعد از ظهر

مصاحبه‏ای جالب با شیخ بهلول

(قسمت اول)

9d

آن‏چه در پی می‌آید بخش اول گفت‌وشنودی نشر نایافته است که درسال 1380 با مجاهد و عارف روشن ضمیر، ‌فقید سعید مرحوم علامه شیخ محمدتقی بهلول گنابادی انجام گرفته است. آن‏چه آن سالک گرانمایه دراین مجال بیان داشته روایتی دقیق از دوران سرکوب روحانیت و مظاهر فرهنگ دینی توسط رضاخان است که بیان شیرین آن بزرگوار آن را خواندنی‌تر ساخته است.

 

آقای بهلول! شما یکی از نوادر روزگار ما هستید و زندگی پر فراز و نشیب و سراسر مبارزه شما گواهی بر این مدعاست. با تشکر از اینکه دعوت ما را برای انجام این گفت‌وگو پذیرفتید. با اینکه قریب به 100 سال از عمر شما می‌گذرد، خانه و کاشانه‌ای ندارید و این سؤال برای همه علاقه‌مندان به شما مطرح است که روزگار بر شما چگونه می‌گذرد؟

بنده الآن 92 سال عمر دارم. زندگی من غیر از چهار سالی که در ایران زن‌دار بودم و یک سال هم در افغانستان، همیشه به تجرد گذشته است. از همسر ایرانی خود فرزندی نداشتم و بچه‏ی زن افغانی من هم مرده به دنیا آمد.

 

از پدر و مادر و خانواده و تربیت دوران کودکی‌تان برایمان تعریف کنید.

من حافظه خارق‌العاده‌‌ای داشتم و پدرم بر خلاف بقیه پدرها که برای بچه‌هایشان اوسانه [قصه و افسانه] می‌گویند، به جای آن برای من جغرافیا می‌گفت و من در شش سالگی و در حالی که هنوز الفبا نخوانده بودم، ‌‌جغرافی‌دان خوبی بودم و پایتخت هر کشوری را که از من می‌پرسیدند، بلد بودم. پدر من دادستان و در عین حال مدرس بزرگ حوزه سبزوار بود. ایشان در درس حکمت، شاگرد حاج ملاهادی حکیم مشهور سبزواری و در درس خارج فقه و اصول، شاگرد حاج میرزا ابراهیم سبزواری، از مراجع بزرگ بود.

دو معلم مدارس جدید شاگرد پدر من بودند. آن‏ها چون حافظه مرا دیدند، از پدرم خواهش کردند که این بچه شش ساله را به ما بدهید تا به او درس بدهیم و در ظرف سه سال تصدیق کلاس ششم را بگیرد و چنین و چنان. پدرم می‌خواست این کار را بکند و چه خوب شد که نکرد که اگر می‌کرد، من به خاطر همان هوش و حافظه‌ام از لامذهب‌ترین مردم دوره پهلوی می‌شدم! در دوره پهلوی دو نفر از حیث لامذهبی لنگه نداشتند. یکی تیمورتاش، وزیر دربار پهلوی بود که می‌گفت به 70 دلیل ثابت می‌کنم که خدا نیست و یکی هم دادگر رئیس مجلس شورای ملی بود که یک روز در بهارستان، پشت پنجره مجلس نشسته بود و تماشا می‌کرد و دید که یک سگ نر و یک سگ ماده در خیابان به هم چسبیده‌اند. وکلا را صدا زد و گفت: «آرزو می‌کنم روزی ایران آن قدر پیشرفت کند که زن و مرد بتوانند این طور آزادانه در خیابان‌ها با هم بگردند و کسی کاری‌شان نداشته باشد.» هر دوی آنها هم به دست پهلوی کشته شدند، ولی من اگر در دست پهلوی می‌افتادم، از حیث لامذهبی از هر دوی آنها جلو می‌زدم!

اما خدا نخواست. برایم روپوش مدرسه هم دوخته بودند و قرار بود به مدارس جدید بروم که فرمان عزل پدرم از تهران آمد. پدرم فرمان را پاره کرد و گفت: «چه بهتر! من از سبزوار بی‏زارم» و سبزوار را یله کرد و به وطن اصلی خودمان یعنی «گناباد» برگشتیم. در آن تاریخ در گناباد مدرسه جدید نبود، این بود که به جای آن، شاگرد خاله پدرم شدم که به بچه‌ها قرآن درس می‌داد. شش‌سال و نیمه بودم که قرآن را نزد او شروع کردم و در هشت سالگی حافظ کل قرآن شدم که الآن هم هستم.

شیخ بهلول

بعد از آن درس عربی را نزد پدرم شروع کردم و هم‏زمان منبری مجالس زنانه هم شدم. در 14 سالگی که بالغ شدم، پدرم گفت که دیگر حرام است به مجالس زنانه بروی و روضه بخوانی. شش ماه تمام نه برای مردان و نه برای زنان روضه نخواندم. برای زن‌ها ممنوع بودم که روضه بخوانم و برای مردها هم خجالت می‌کشیدم. یک شب در شب شهادت امام حسن (علیه السلام) در مجلسی که بانی آن پدرم بود، به خودم جرأت دادم و در مسجد «بیلند» روضه خوبی خواندم و از آن به بعد روضه‌خوان رسمی مجالس گناباد شدم.

 

ماجرای شما با صوفی‌های گناباد چه بود؟

در منبر خنده‌های زیادی به صوفیان گناباد می‌کردم و به مرشدشان قلنبه‌های زیادی می‌گفتم و قصه‌هایی از رسوایی‌های صوفی‌ها تعریف می‌کردم و مردم از ته دل می‌خندیدند و می‌فهمیدند که این‏ها چه جانورهایی هستند، برای همین مریدان مرشدشان دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند مرا بکشند. یک شب می‌خواستم بروم روضه بخوانم که سر راهم کمین کردند و جلوی مرا گرفتند و گفتند: ‌«کجا می‌روی؟» گفتم: ‌«باید بروم روضه بخوانم.» یکی‌شان محکم زد تخت سینه‌ام، یکی دیگر زد توی گوشم و سومی با لگد به گرده‌ام زد. چهارمی هم چاقو کشید. من وسط آن معرکه گرفتار شده بودم که «اردلانی»، فرماندار گناباد که از مهمانی به خانه‌اش برمی‌گشت، این قضیه را دید. سوت زد و سربازها ریختند و آن‏ها را گرفتند و 17 روزی در حبس بودند.

پدرم مرد سیاسی هوشیار و دانشمندی بود و متوجه شد که این‏ها بالاخره یک بلایی سر من می‌آورند، برای همین مرا به سبزوار برد که در آن جا درست درس بخوانم. در سبزوار منبر نرفتم و درسم خیلی پیش رفت، ولی بالاخره مردم سبزوار وادارم کردند منبر بروم. همان سال اولی که در مسجد جامع سبزوار منبر رفتم، مخالفت من با پهلوی شروع شد.

چگونه و به چه شکل با رضاشاه مبارزه می‌کردید؟

با تعریف کردن قصه‌ها و لطیفه‌های معنادار بر منبر. این قصه‌ها به‌قدری روشن بودند که مردم عوام هم منظورم را می‌فهمیدند، چه رسد به خواص! یادم هست در همان سال، پهلوی اعلامیه‌ای را نشر داد که منظورش این بود که در دوره سابق که آخوندها و علما به عنوان امر به معروف و نهی از منکر مزاحم مردم می‌شدند، به خاطر این بود که دولت ایران ضعیف بود و به این طور کارها نمی‌رسید؛ ولی امروز دولت قوی شده و به همه کارها می‌رسد. حرف‌هایی را که خوب باشند، خود دولت امر می‌کند و حرف‌هایی را که بد باشند، خود دولت منع می‌کند. کار خوب آن است که مجلس شورای ملی بگوید خوب است و کار بد آن است که از سوی مجلس منع شود. آخوندها و علما از این به بعد حق ندارند به عنوان امر به معروف و نهی از منکر مزاحم مردم شوند و اگر شدند، تعقیب خواهند شد.

در آن روزها دو تن از علمای بزرگ ما فوت شده بودند. یکی «حاج شیخ محمدتقی بافقی یزدی»، شوهر خواهر «شیخ عبدالکریم حائری» مشهور بود که وقتی زن پهلوی بی‌حجاب به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) آمد، او را بیرون کرد و به همین خاطر شیخ را گرفتند و به تهران بردند و هشت سال تحت نظر بود و بالاخره در تهران مرد. دیگری «حاج آقا نورالله اصفهانی»، برادر «آقا نجفی اصفهانی» از مؤسسین مشروطیت بود. حاج آقا نورالله به قم آمد که مانع از کارهای پهلوی شود که مریض شد و پهلوی هم از موقعیت استفاده و کرد آنچه را که کرد.

این خبرها به سبزوار و به من می‌رسید و من مخالفتم را از همان موقع با پهلوی شروع کردم. روی منبر مثالی زدم و گفتم: «اگر یک بچه انگلیسی از پدرش بپرسد آلمانی بهتر است یا انگلیسی؟ جواب خواهد شنید انگلیسی» و همین طور یک یک کشورها را نام بردم تا رسیدم به ایران و گفتم: «اگر بپرسد ایرانی بهتر است یا انگلیسی؟ پدرش می‌گوید: بچه‌ام دهنم را بست. ایران با یک تمدن دو سه هزار ساله معلوم است که بهتر است، ولی این را می‌گویم که یک ایرانی دانشمند سیاستمدار ملت‌پرور رعیت‌نوازی که مثل اعلیحضرت رضاشاه پهلوی به همه صفات عالیه آراسته باشد، از انگلیسی هیچ کمتر نیست!» و به این ترتیب به اهل فن فهماندم که رضاشاه انگلیسی است! این اولین منبری بود که در سبزوار در مخالفت با رضاشاه حرف زدم و هشت سالی از این مخالفت‌ها داشتیم تا به قضیه مسجد گوهرشاد منتهی شد.

 

علامه بهلول

قضیه باغ ملی چیست؟

ماه رمضان در مسجد سبزوار منبر می‌رفتم، ولی منبرم مخالفت صریح با پهلوی نداشت که به جنگ برسد. گوشه و کنایه می‌گفتم. پهلوی هم هنوز آن قدر قدرت نداشت که آخوند را به کنایه‌گویی به بند بکشد، ولی من هم مراقب بودم که خیلی صریح حرف نزنم.

یک سال و نیم از اقامتم در سبزوار گذشته بود و هنوز کسی از مردم سبزوار ندیده بود که من به باغ ملی بروم! یک روز در آن‏جا تدارک جشن می‌دیدند که رفتم. مردم با تعجب به من می‌گفتند: «چطور شده ‌شیخ هوس باغ و تماشا کرده؟» از خود من هم پرسیدند: «شیخ! هوس تماشا کرده‌ای؟» گفتم: ‌«هوس مرگ تماشا را کرده‌ام. از دلم خون می‌ریزد که شب اول ماه محرم، در سبزوار مهمانی اروپایی راه بیندازند.» وقتی با مردم حرف زدم، گفتند: «شیخ! درست می‌گویی» و کم‌کم در میان مردم ولوله افتاد که شیخ چرا آمده و وقتی موضوع دهان به دهان گشت، حس کردم که دارند حرف مرا تصدیق می‌کنند. وقتی دیدم وضعیت این طوری است، رو کردم به مردم و گفتم: «ای مردم! شما همه‌تان می‌گویید که این جشن بد است؛ پس چرا همگی قیام نمی‌کنید؟» یکی از میان جمعیت گفت: «شیخ! شما اگر مجتهد نیستید، ولی برای ما از مجتهد هم محترم‌ترید. اگر شما جلو بیفتید، ما حاضر هستیم هر چه را که بگویید اجرا کنیم» گفتم : ‌«از میان شما دو نفر که شجاع‌تر هستند، بروند و به شهردار بگویند که مؤمنین سبزوار در باغ ملی جمع شده‌اند. این‏ها شهردار را بیاورند تا من با او حرف بزنم.» دو نفر رفتند و به شهردار گفتند. او فهمید که او را برای چه می‌خواهیم و به شهربانی خبر داد. آنها هم به او گفتند تو برو، اگر مشکلی پیش آمد ما کمک می‌کنیم. شهردار آمد و گفت: «آقایان! چه می‌گویید؟» من جلو افتادم و گفتم : ‌«ما می‌گوییم به حرمت ماه محرم، باید این جشن‌ها تعطیل شوند.» او با یک هیبتی گفت : ‌«این مجلس را اعلیحضرت رضاشاه پهلوی برای مهمان عزیزشان اعلیحضرت پادشاه افغانستان برقرار کرده‌اند و هیچ کس حق مداخله ندارد. شما هم اگر از این حرف‌ها بزنید، ما به شهربانی می‌گوییم که شما را دستگیر کنند.»

من با او صحبت می‌کردم و در عین حال خیابان روبه‌رو را هم می‌دیدم و متوجه شدم که سه پلیس شهربانی رو به باغ ملی می‌آیند، ولی هنوز به باغ نرسیده بودند که پلیس دیگری دوان دوان آمد و به آن‏ها یک چیزی گفت و آن‏ها را از نیمه راه برگرداند. من از هوشیاری‌ای که خدا به من داده، مطلب را گرفتم. آن‏ها پلیس‌هایی را برای دستگیری ما فرستاده بودند و بعد جاسوس‌ها به آن‏ها خبر داده بودند که اجتماع مردم خیلی زیاد است و آن‏ها از انقلاب ترسیده و پلیس‌ها را برگردانده بودند. این را که فهمیدم، دلاور شدم و یک‏مرتبه رو کردم به مردم و گفتم: ‌»مردم! شهردار که قبول نمی‌کند این جشن را برچیند، مثل این‏که دست ندارد. شما که دست دارید، این جشن را برچینید.»

تا این امر را دادم، برادر زن شجاع ما که عبدالوهاب نام داشت، دست انداخت و ریسه‌ای را از دیوار کند و گفت: ‌«مرگ بر پهلوی و مهمانش امان‌الله خان!» و ریسه را محکم به زمین زد. شهردار به التماس افتاد و گفت‌: ‌«آقایان! خواهش می‌کنم بی‌نظمی نکنید. خود ما جمعش می‌کنیم.» ‌به او گفتم: « ‌15 دقیقه وقت داری که ما برویم مسجد، نماز شام را بخوانیم و برگردیم. اگر برگشتیم و دیدیم چیزی باقی مانده، همه را آتش خواهیم زد.»

مردم را به مسجد بردم و نماز شام را خواندیم و برگشتیم و دیدیم هیچ خبری نیست. همه جا را پاک کرده بودند. به امان‌الله‌خان خبر دادند که به سبزوار نیا که اوضاع شلوغ شده! آن‏ها به‌قدری ترسیدند که سبزوار که هیچ، در نیشابور هم توقف نکردند!

 

بعد از واقعه مسجد گوهرشاد شما به چه طریق از معرکه گریختید؟

کسانی که دور من بودند و می‌جنگیدند، مرا از معرکه بیرون کشیدند و چهار نفر از باوفاترین ‌آن‏ها با من ماندند. داخل کوچه‌ای شدیم و دیدیم در خانه‌ای باز است و خانمی در برابر در ایستاده است. به ما گفت: «کجا می‌روید؟» یکی از ما گفت: «صدایت را بالا نبر. ما از کشتار مسجد گوهرشاد فرار کرده‌ایم.» خانم سؤال کرد: «شیخ بهلول کجاست؟ آیا او سالم است؟» یکی از همراهان به من اشاره کرد و گفت: «این همان شیخ است.» خانم گفت: «بفرمایید داخل خانه.» بعداً فهمیدیم که این خانم از اهالی قوچان و مقیم مشهد است و از طریق اجاره دادن خانه‌اش به زائرین امام رضا (علیه السلام) امرار معاش می‌کند. تا اذان صبح در خانه آن زن ماندیم. هنگام اذان برای ما لباس پاکیزه آورد و ما لباس‌های خون‌آلودمان را عوض کردیم و نماز خواندیم. صبح وقتی که این خانم داشت از منزل بیرون می‌رفت به او گفتم اخبار شهر را جمع‌آوری کن و برای من بیاور.

حدود ساعت 10 صبح بود که او برگشت و گفت: «مأمورین خیلی سعی می‌کنند تا شهر را به حالت عادی برگردانند. خون‌هایی را که بر در و دیوار حرم بود، شسته‌ و مغازه‌داران و کسبه را هم مجبور کرده‌اند تا مغازه‌های خود را باز کنند. در تمام شهر مأموران به دنبال شیخ بهلول می‌گردند و می‌خواهند خانه‌ها را به نوبت بازرسی کنند.» من دیگر صلاح ندانستم در خانه آن زن بمانم و از همراهانم خواستم به شهر برگردند. خودم هم با آن زن ابتدا به روستای «سیس‌ آباد» و پس از آن به طرف افغانستان حرکت کردم

 

منبع مطالب

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

فروشگاه یکشنبه 1389/08/16 5:29 قبل از ظهر
بسمی تعالی

با سلام خدمت شما عزیزان

امروز قصد دارم یه سایت خوب رو معرفی کنم

www.jahannor.net

این سایت مخصوص فروشگاه هستش و به زودی با مطالب پر بار زینت بخش میشه

از دوستان خواهش میکنم سعی کنین حتما بهش سربزنین واگه تو خربر نامه عضو شدین بهم خبر بدین

ممنون از لطف همه دوستان

نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |

فلسفه تجربه عرفـاني(1) و (2) سه شنبه 1389/08/11 5:11 بعد از ظهر

بسمی تعالی

فلسفه تجربه عرفـاني(1)

هادي وكيلي


چكيده

همه سنت‌هاي معنوي در گوشه و كنار جهان در حال توسعه راه‌هايي براي نجات بشرند و آموزه‌هايي ويژه در دفاع از باورها و عقايد خويش دارند. عرفان نيز به مثابه يكي از ديرين‌ترين سنت‌هاي جهان هماره نجات و آسودگي و رستگاري بشر را وجهه همت خود قرار داده و تعاليم خاص خود را سينه به سينه و سطر به سطر، به نسل‌هاي بشري تقديم داشته است..

در اين ميان، هر يك از اديان, تجربه عرفاني اصيل فرد را در قالب ادبيات و اصطلاحات رايج در ميراث فرهنگي خاص خود مي‌ريزد. گرچه فلسفه دين نيز كوشش مي‌كند به فهم طبيعت و ماهيت الوهيت نايل آيد، اما اين تفاوت‌هاي فرهنگي را ناديده مي‌انگارد. فلسفه عرفان اما گامي فراتر مي‌نهد و سعي دارد به طبيعت تجربه بشر از الوهيت از طريق دريافت و درك ارتباط محوري آن‌ها با يكديگر دست يازد.

عرفان همواره موضوعي جذاب براي فيلسوفان و زمينه‌اي مناسب براي پژوهش‌هاي فلسفي تلقي شده است و به اين ترتيب، "فلسفه عرفان" با ابتناي بر اين حقيقت شكل گرفته است كه مطالعه فلسفي تجربه‌اي مستقيم از الوهيت هم ممكن است و هم به‌وسيله هر فردي به چنگ آمدني است.

مباحثي از قبيل چيستي عرفان و تجربه عرفاني، انواع و اقسام تجارب عرفاني، نسبت تجربه عرفاني به تجربه ديني، معرفت‌شناسي عرفاني، زبان عرفاني و بسياري ديگر از پژوهش‌هاي فلسفي ناظر به تجربه عرفاني، در قلمرو فلسفه عرفان قرار مي‌گيرند.

در اين مقاله كوشش بر آن بوده تا با بهره‌گيري از معتبرترين منابع فلسفي و عرفاني به‌اختصار ولي جامع به اين مباحث اشاره شود، باشد كه از رهگذر آن پژوهشگران علاقمند به حوزه‌هاي فلسفه، عرفان و فلسفه عرفان ضمن رديابي اين قبيل بحث‌ها و كاوش در اين حوزه‌ها، خود به ابداع و ابتكار درآن‌ها دست زنند.

واژگان كليدي: عرفان، فلسفه عرفان، تجربه عرفاني و تجربه ديني.

"فلسفه عرفان" مبتني بر اين حقيقت تأمّل برانگيز شكل مي‌گيرد كه تجربه‌اي مستقيم از الوهيت، هم ممكن است و هم به وسيله هر فردي به چنگ آمدني است.

همه اديان در مدخل‌هايي فرهنگي مي‌زيند كه مشحون از آموزه "مجاهدت" به صورت امري ميانجي ميان بشر و الوهيت است. اين امر نيز نه بر بنيادهاي فردي كه بر بن مايه‌هاي اجتماعي استوار است. هر يك از اديان, تجربه عرفاني اصيل فرد را در قالب ادبيات و اصطلاحات رايج در ميراث فرهنگي خاص خود مي‌ريزد. فلسفه دين كه مي‌كوشد به فهم طبيعت و ماهيت الوهيت نايل آيد, اين تفاوت‌هاي فرهنگي را ناديده مي‌انگارد.

فلسفه عرفان اما گامي فراتر مي‌نهد و سعي دارد به طبيعت تجربه بشر از الوهيت از طريق دريافت و درك ارتباط محوري آن‌ها با يك‌ديگر دست يازد.

براي آغاز, ابتدا به بررسي معنا و ومفهوم عرفان و تجربه عرفاني مي‌پردازيم.

واژه اصطلاحي "عرفان" مأخوذ از اصل يوناني µيي به معناي "پوشيدگي و اختفا" است. در دنياي هلنيستي، تعبيررفتار"عرفاني" به رفتارهاي ديني سرّي باز مي‌گردد. در مسيحيت نخستين، اين اصطلاح به تفاسير رمزآلود "باطني" متون مقدس يا حضورهاي باطني از قبيل حضور باطني مسيح در مراسم عشاي ربّاني باز مي‌گردد. فقط از دوره متأخر است كه اين واژه بر معناي "الاهيات عرفاني" كه تجربة بي‌واسطه الوهيت از آن اراده مي‌شود، اطلاق شده است (بوير، 1981). نوع عارفان چه موحّد و چه غيرموحّد، تجارب عرفاني خويش را به مثابه بخشي از تعهد عظيم خويش به تحول بخشي به بشر لحاظ مي‌كنند, نه اوج نهايي مجاهدت‌هاي خود. (به‌طور نمونه ر.ك: قديسه ترزاي آويلايي، زندگي، بخش19)؛ بنابراين، عرفان به‌طور عمده عبارت است از تفكري ناب شامل رشته‌اي از افعال، اقوال، متون، نگرش‌ها، سنت‌ها و تجاربي متمايز كه هدفشان تحول‌بخشي به آدمي است كه در سنت‌هاي گوناگون به طرقي متفاوت تعريف مي‌شود.

تاكنون فيلسوفان علاقه‌مند به عرفان تحت تأثير كتاب گرانقدر ويليام جيمز با عنوان انواع تجربه ديني به طرح گسترده‌اي از مباحث و كاوش‌هاي فلسفي در خصوص معرفت بخشي تجارب عرفاني دست زده‌اند. تمركز اين دسته از فيلسوفان به‌طورعمده بر موضوعاتي است از قبيل طبقه‌بندي تجارب عرفاني، ماهيت اين تجارب در اديان گوناگون و سنت‌هاي مختلف عرفاني، تأثير زبان و فرهنگ عارفان در اين‌گونه تجارب و ميران پايبندي تجارب عرفاني به مدارك و شواهدي كه حقانيت مدعيات عرفاني را مي‌توانند مورد تأييد قرار دهند. برخي فيلسوفان نيز تأكيد بر تجربه عرفاني به منظور دفاع از ساختار عرفاني منسجم را مورد پرسش قرار داده‌اند (براي مثال يانتسن، 1994). كوشش ما در اين مقاله معطوف به بررسي موضوعات و مباحثي است كه فلسفه عرفان در مسير كاوش فلسفي در خصوص تجربه عرفاني مورد توجه خاص خود قرار مي‌دهد.

1. تجربه عرفاني

هر گونه تعريفي از تجربه عرفاني به علت معاني گوناگوني كه از آن مي‌توان اراده كرد، ‌بايد دست‌كم تا حدودي مقيد و مشروط باشد. دو مفهوم مرتبط از تجربه عرفاني را مي‌توان اين‌جا به بحث گذاشت. نخستين آن‌ها در تعريفي گسترده نمايانگر كاربرد عام‌تر اين اصطلاح است و دومين آن‌ها در تعريفي محدود، بيشتر ناظر به رفتارهاي خاصي است كه عرفان را از منظر فلسفي شايسته بررسي قرار مي‌دهد.

1ـ1. مفهوم گسترده تجربه عرفاني

در اين مفهوم، تجربه عرفاني عبارت است از تجربه معرفت‌بخش فراحسي - ادراكي يا فروحسي- ادراكي كه حاصل آگاهي به واقعيت‌ها يا گزاره‌هاي واقع‌نمايي است كه نوعاً با روش‌هاي ادراك حسي يا كيفيات حسي ـ تني يا خويشتن‌نگري عادي دسترس‌پذير نمي‌شود. ويژگي‌هاي اين مفهوم از تجربه عرفاني را مي‌توان به تفصيل چنين بيان داشت:

1. قيد "معرفت‌بخش" به منظور آن است كه تعريف پيشين حتي بدون اذعان به اين نكته قابل قبول باشد كه عارفان در حقيقت به تجربه واقعيت‌ها يا گزاره‌هاي واقع‌نما (به شكلي كه پيش‌تر وصف شد) نايل مي‌آيند.

2. تجربه فراحسي‌ـ ادراكي، شامل ادراكي است از آن نوع كه با ادراك حسي، كيفيات حسي‌ـ تني (مانند احساس درد يا حرارت در بدن، حس دروني از بدن، مغز، اندام‌ها و موقعيت‌ها و اندام‌هاي احشايي) و خويشتن‌نگري عادي قابل دسترس نيست. برخي عارفان از حس معنوي خاصي كه با حواس ادراكي سازگار و با قلمرو غيرفيزيكي متناسب است، ياد كرده‌اند. نوع فراحسي ـ ادراكي تجربه مي‌تواند با ادراك حسي نيز همراه باشد؛ به طور مثال، شخصي مي‌تواند تجربه‌اي فراحسي ـ ادراكي داشته باشد؛ در حالي‌كه مشغول تماشاي خورشيد است. قيد فراحسي بودن همان چيزي است كه تجربه را عرفاني مي‌سازد.

3. تجربه فروحسي ـ ادراكي، عبارت است از خلأ كامل محتواي پديدارشناختي يا چيزي شبيه به آن مانند حالات هشياري خالص يا حاوي محتواي پديدارشناختي كه گرچه متناسب با ادراك حسي است، فاقد ويژگي مفهوم‌سازي موجود در ادراك حسي دقيق است.

4. "آگاهي" به واقعيت‌ها به معناي آگاهي شخص به حضور يك يا چند واقعيت است.

5. "گزاره‌هاي واقع‌نما" به طور مثال شامل دو مولفه است: يكي اين‌كه هيچ واقعيتي پايدار و دائم نيست و دوم اين‌كه خدا جوهر و باطن نفس است. آگاهي به "گزاره‌هاي واقع‌نما" به دو شكل تفسيرپذير است. يكي اينكه شخص به حضور يك يا چند واقعيت چنان آگاهي دارد كه از آن‌ها يك يا چند گزارة واقع‌نما ظهور ناگهاني مي‌يابند. مثال آن مي‌تواند آگاهي به خدا (يك واقعيت) باشد كه بر مبناي آن، آگاهي به وابستگي عميق شخص به خدا (يك گزارة واقع‌نما) فراهم مي‌آيد. صورت دوم آن است كه آگاهي به گزاره‌هاي واقع‌نما متضمن اشراقي مستقيم و بدون واسطة آگاهي به واقعيت باشد. نمونه چنين آگاهي، ناپايدار بودن همه واقعيت‌ها است كه در پي تجربة محو محتوايي همه پديده‌ها حاصل مي‌آيد.

همان‌گونه كه ويليام جيمز ادعا كرده، تجربة عرفاني, "معرفت‌بخش" (Noetic) است كه شامل علم به آن چيزي است كه شخص دريافت كرده. اين‌كه تا چه حدودي اين علم از خود تجربه ناشي مي‌شود، پس از اين مورد بحث قرار خواهد گرفت.

تجارت فراحسي نظير مشهودات يا مسموعات ديني قادر به حاصل كردن تجربة عرفاني نيستند. تعريف پيش‌گفته شامل تجاربي فوق‌العاده از قبيل تجارب برون تني، تله‌پاتي، پيش‌آگهي و روشن بيني نيز مي‌شود. همة اين تجارب عبارتند از آگاهي به اعيان يا كيفياتي از نوعي دسترس‌پذير براي حواس يا خويشتن‌نگري عادي, مانند انديشه‌هاي بشري و حوادث فيزيكي آينده. تعريف تجربة عرفاني اين‌جا ناگزير درجه‌اي ابهام دارد؛ زيرا شامل دسته‌اي از چيزهايي نيز مي‌شود كه در معرض تجربة غيرعرفاني قرار مي‌گيرند.

آثار عرفاني به جا مانده, مدعاي ويليام جيمز را داير بر اين‌كه تجربة عرفاني مي‌بايد حادثه‌اي گذرا باشد كه فقط مدتي كوتاه دوام مي‌يابد و سپس محو مي‌شود، تأييد نمي‌كنند. اين تجربه مي‌بايد هشياري پايدار شخص باشد كه به مدت يك روز يا بخشي از روز دوام مي‌آورد. به همين دليل بهتر است از هشياري عرفاني سخن به ميان آورد كه يا پاياب است يا پايدار.

تجربة عرفاني در مفهوم گستردة خويش در سنت‌هاي ديني اسلام، يهوديت و مسيحيت، اديان هنري، بوديسم و اديان ابتدايي رخ داده‌اند. در برخي از اين سنت‌ها، چنين ادعا شده كه اين گونه تجارب به واقعيت فراحسي نظير خدا، برهمن يا نيروانا تعلق گرفته است (تاكئوچي، 1983: ص8 و 9) با اين وجود، بسياري از سنت‌هاي بوديستي، مدعي تجربة واقعيت فراحسي نيستند. در عوض، برخي از آن‌ها تجربة "آگاهي بي‌ساختار" را كه شامل آگاهي جهان در سطح غيرمفهومي مطلق يا نسبي است دارند (گريفيث، 1993). تجربة بي‌ساختار, حاصل اشراق به ماهيت ناپايدار همة اشيا است. بوديست‌ها از تجربه "تات‌هاتا" يا "اين شدگي" واقعيت ياد مي‌كنند كه فقط به شرط غيبت شناخت حسي ـادراكي عادي در دسترس قرار مي‌گيرد. تجارب اين دسته از بوديست‌ها فروحسي ـ ادراكي است و آگاهي از آن موجد اطلاع دربارة ماهيت راستين واقعيت مي‌شود. با وجود اين، برخي تجارب بوديستي نظير برخي تجارب ذن, طبق تعريف پيشين از قبيل تجربة عرفاني به‌شمار مي‌آيند؛ زيرا ربطي به آگاهي به واقعيت يا گزاره‌هاي واقع‌نما ندارند (سوزوكي، 1970).

2ـ1. مفهوم محدود تجربة عرفاني

تجربة عرفاني در مفهوم محدود خويش كه مورد توجه فيلسوفان واقع مي‌شود، به شاخة فرعي تجربة عرفاني در مفهوم گستردة آن مربوط است. اين تجربه به ويژه به تجربة وحدت‌آميز فراحسي ـ ادراكي يا فروحسي ـ ادراكي مربوط مي‌شود كه نتيجه آگاهي به واقعيت‌ها يا گزاره‌هاي واقع‌نمايي است كه از طرقي نظير ادراك حسي، كيفيات حسي ـتني يا خويشتن‌نگري عادي حاصل نمي‌آيد.

تجربة وحدت‌آميز دربرگيرندة بي‌تأكيدي و درهم آميختگي پديدارشناختي يا محو كثرات است كه طي آن چنين فرض مي‌شود كه مفاد شناختي تجربه مزبور با صراحت در آن خصلت پديدارشناختي باقي مي‌ماند. نمونه‌هايي از چنين تجربه‌اي عبارتند از تجربة يكي‌ انگاري همة طبيعت، اتحاد با خدا در عرفان مسيحي، اتحاد آتمن با برهمن در تجربه هندو كه طي آن نفس/ خود فرد با وجود ابدي مطلق عينيت مي‌يابد، محو همه كثرات، تجربه بي‌ساختار بودايي و تجربه‌هاي يكتا‌انگار (اسمارت 1958 و 1978 و وين رايت 1981 بخش1)؛ البته تجاربي از قبيل تجربة ‌دوگانه‌انگار از خدا كه در آن شخص و خدا به‌طور كامل متمايز از هم باقي مي‌مانند، تجربه كاباليستي يهودي از سفيروت منفرد آسماني و تجارب شخصي ارواح بنا بر مفهوم محدود تجربة عرفاني، عرفاني نخواهند بود؛ زيرا جزو تجارب وحدت آميز به‌شمار نمي‌روند.

از اين پس، " تجربة عرفاني" در همين مفهوم خاص به‌كار خواهد رفت، مگر آن كه برخلاف آن تصريح شود؛ بنابراين, اصطلاح "عرفان" به افعال، اقوال، متون، نگرش‌ها و سنت‌هايي اطلاق مي‌شود كه با تجربه‌هاي وحدت‌آميز پيوند داشته باشند.

بايد مراقب بود تا تجربه عرفاني با تجربه ديني اشتباه نشود. منظور از تجربه ديني، تجربه‌اي است كه داراي محتوا يا مفادي متناسب با پس‌ زمينه ديني يا واجد رنگ و بوي ديني باشد. اين تجربه گرچه بسياري از تجارب عرفاني را شامل مي‌شود، همچنين مشهورات و مسموعات ديني، تجارب غيرعرفاني ذن و احساسات ديني گوناگوني نظير هيبت و علو ديني را نيز دربر مي‌گردد. اين تجربه همچنين تجربه بنيادين ديني (نامي كه شلاير ماخر بدان مي‌نهد) يعني احساس "بستگي مطلق" را نيز شامل مي‌شود (شلاير ماخر، 1963).

مي‌توانيم تجربه الاهي يا قدسي (نومينوس) را تجربه‌اي غير وحدت‌آميز بناميم كه از آگاهي به واقعيت‌ها يا گزاره‌هاي واقع‌نمايي ناشي است كه نوعاً از طرقي نظير ادراك حسي، كيفيات حسي ـ تني يا خويشتن‌نگري عادي حاصل نمي‌آيد. احساس گرم حضور خدا مي‌تواند تجربه قدسي تلقي شود. تجارب قدسي در تقابل با آن دسته از تجارب ديني قرار مي‌گيرند كه به‌طور نمونه شامل احساسات مي‌شوند ولي متضمن آگاهي به واقعيت‌هاي غيرحسي يا گزاره‌هاي واقع‌نما نيستند.

رودولف اوتو از اصطلاح "تجربه قدسي" براي بيان تجربه‌هايي استفاده مي‌كند كه متعلق به واقعيتي‌اند كه همچون امري "به طور كامل مغاير" با شخص دريافت مي‌شوند و زمينه واكنش هيبت‌آميز و دلكش همزمان با حضور رازي ادراك‌ناپذير را فراهم مي‌آورند (اوتو، 1957). مطابق با مفهوم به كار رفته اين‌جا، "تجربه قدسي" اوتو چيزي جز نوعي تجربه مقدس نخواهد بود.

2ـ مقولات تجارب عرفاني

تجارب عرفاني و ديني به طرق گوناگون، طبقه‌بندي شدني هستند، ضمن آن‌كه تفاوتي بنيادين ميان تجارب عرفاني فراحسي ـ ادراكي و فروحسي ـ ادراكي وجود دارد. اكنون به برخي از طبقه‌بندي‌ها اشاره مي‌كنيم.

1ـ2. آفاقي و انفسي

هرگاه تجربه‌اي دربردارندة محتواي حسي ـ ادراكي، حسي ـ تني يا خويشتن‌ نگري باشد مي‌توانيم آن را تجربه آفاقي بناميم؛ در نتيجه, تجارب آفاقي عرفاني به اشكال گوناگون وجود دارند. به‌طور نمونه هشياري عرفاني شخص به وحدت طبيعت كه خود را بر ادراك حسي شخص از جهان تحميل مي‌كند، همين‌طور تجارب آفاقي قدسي غير وحدت‌آميزي نظير تجربه حضور خدا هنگام نگاه خيره به دانه‌هاي برف. تجارب غيرآفاقي را انفسي مي‌ناميم. تجربه "خلا" يا "تهي بودگي" در برخي سنت‌هاي عرفاني و تجربه خدا كه از وارستگي از قيد تجربه حسي حاصل آمده باشد مي‌توانند نمونه‌هايي از تجارب انفسي باشند.

2ـ2. الاهي و غيرالاهي

تمايز دلخواهي مي‌توان بين تجارب خداباور كه به تجربه فهم‌پذير خدا مربوط هستند و تجارب خداناباور قائل شد. تجارب دسته دوم مي‌توانند طيفي از آگاهي به واقعيت غايي نه خدا تا عدم آگاهي به هيچ واقعيتي را شامل شوند. تجارب خداباور قدسي ‌دوگانه‌انگارند كه در آن خدا و شخص به روشني متمايز از هم باقي مي‌مانند؛ در حالي‌كه عرفان خداباور به اتحاد يا عينيت با خدا مربوط مي‌شود.

1ـ2ـ2. اتحاد با خدا

اتحاد با خدا دربرگيرندة نه تجربه‌اي منفرد، بلكه طيف گسترده‌اي از تجارب است. "اتحاد"، متضمن نفي تمايز بين شخص و خدا و نوعي عينيت آن‌ها با يك‌ديگر است. عارفان اسلامي به صورت‌هاي گوناگون از اين اتحاد ياد كرده‌اند كه نمونه‌هاي بارز آن "انا الحق" حلاج يا تعابيري از قبيل:"ليس في جبتي الا الله" يا"انا من اهوي و من اهوي انا" است. عارفان مسيحي نيز به اشكالي متفاوت, اتحاد با الوهيت را وصف كرده‌اند. از جمله اين عارفان, برنارد كلروو (1090-1153) كه از اتحاد با عنوان "تناظر عاشقانه" ياد مي‌كند، آنري سوسو (1295-1366) كه اتحاد با خدا را به فرو افتادن قطره آب بر جام شراب تشبيه مي‌كند كه طعم و رنگ شراب را به خود مي‌گيرد (سوسو، 1953، ص185) و يان فان رويسبروك (1293-1381) كه اتحاد را به مثابه "آهن در آتش و آتش در آهن" وصف مي‌كند (پايك، 1992، بخش2) را مي‌توان نام برد. عرفان مسيحي در قرون مياني عموماً دست‌كم سه مرحله را كه در قالب هشياري وحدت‌آميز وصف شده از سر گذرانده است. مرحله خاموش كه ذاتاً مقدمه‌اي براي اتحاد با خدا بوده ، مرحله اتحاد كامل و مرحله بيخودي است كه اين آخري متضمن احساس ربوده شدن از وراي نفس شخص است (پايك، 1992، بخش1).

2ـ2ـ2. عينيت با خدا

عارفان خداباور گاه چنان سخن مي‌گويند كه تو گويي نوعي هشياري درباره مستغرق شدن يا عينيت يافتن با خدا دارند؛ سخن معروف حسين حلاج (858-922) بر سردار "انا الحق" (شيمل، 1975، بخش2) و كاباليست يهودي، آيزاك آكر (بي تا ـ 1291) كه از مستغرق شدن در خدا با تعبير "قلقل آب در چاه جوشان" ياد كرد (ايدل، 1988: ص67) و عارف مسيحي، مايستر اكهارت (126-1327) كه از نوعي دعاوي عينيت سخن گفت (مك گين، 2001 و اسميت، 1997). پرسش اين است كه از چه زماني چنين دعاوي عارفانه‌اي به صورت دعاوي عينيت گرايانه‌اي همسو با مقاصد پانته ايستي (همه خدايي) يا كيهان شناختي مطرح شدند و تغييرات مبالغه آميزي بر وصف‌هاي مربوط به تجارب نوع وحدت‌آميز وارد آوردند.

3ـ2. عرفان سلوكي و عرفان جذبي

در عرفان سلوكي، عارفان جذبه الاهي را نتيجة سلوك و مجاهدات خويشتن مي‌دانند؛ ولي در عرفان جذبي، اين سلوك نيست كه به جذبة الاهي مي‌انجامد؛ د بلكه خود جذبة الاهي، عارفان سرخوش از شراب الاهي را به سلوك و مجاهده وامي‌دارد. كاربرد دو اصطلاح سالك مجذوب و مجذوب سالك در مقابل يكديگر در واقع به همين تقسيم‌بندي اشاره مي‌كند.

كابالاي يهودي نيز رايج‌ترين صورت از عرفان سلوكي است كه هدف عارف در آن وارد كردن كيفيت رب النوع بودن در زندگي باطني خود است (ايدل، 1988)؛ با اين وجود، اين‌كه كابالا در صور سلوكي خود حتا در تعريف گستردة عرفان، عرفان باشد يا نه جاي ترديد دارد، گرچه با لحاظ آموزة اتحاد با رب النوع و اين سوف (Einsof) يا مطلق بي‌نهايت مي‌توان آن را عرفان تلقي كرد.

4ـ2. عرفان آپوفاتيك و عرفان كاتافاتيك

عرفان آپوفاتيك كه از واژه يوناني (Apophasis) به معناي سلب و سكوت مشتق شده, در مقابل عرفان كاتافاتيك قرار مي‌گيرد كه از واژه يوناني (Kataphasis) به معناي ايجاب و گفتار اشتقاق يافته است. عرفان نوع اول مدعي است كه از موضوعات يا گزاره‌هاي واقع نماي مربوط به تجربة عارفانه سخني نمي‌توان گفت. اين امور يكسره وصف‌ناپذير يا بيان ناپذيرند. در مقابل، عرفان نوع دوم به طرح دعاوي ويژه‌اي در متن تجربه‌هاي عرفاني مي‌پردازد.

يك نمونه از عرفان نوع اول در متن قديم تائو با نام تائوته چينگ تأليف لائوتسه (قرن ششم قبل از ميلاد مسيح) ديده مي‌شود كه با اين كلمات آغاز مي‌شود:" حتي عالي‌ترين آموزه‌ها هم خود تائو نيست. حتي عالي‌ترين نام براي تعريف آن ناكافي است. تائو بدون كلمات هم مي‌تواند توصيف شود و بدون نام هم مي‌تواند شناخته گردد "(لائوتسه، 1984).

در تقابل با اين‌گونه درك از آپوفاتيك و كاتافاتيك، توماس كيتينگ چنين استدلال كرده كه عرفان مسيحي به قوت، وجود خدا را ناشناختني مي‌داند. در عوض، تمايز ميان اين دو نوع عرفان به‌روشني به تفاوت‌هايي موجود در دستور تهيه "طريقت عرفاني" باز مي‌گردد: يكي از تكينك‌هاي مثبت استفاده مي‌كند و ديگري فقط از توصيه‌هاي سلبي براي تهيه و تدارك آن بهره مي‌جويد. در تهيه و تدارك از نوع كاتافاتيك، توضيح كلامي، اقامة دليل، تصوير سازي، حافظه و مشاهده براي درك موقعيت هشياري عرفاني مورد نظر قرار مي‌گيرد؛ اما تهيه و تدارك از نوع آپوفاتيك، متضمن عمل "تخليه" از هرگونه محتواي هشياري به منظور "خانه تكاني" براي ورود خدايي است كه وراي ماهيت‌هاي استدلالي و حسي ما است (كيتينگ، 1996، بخش4).

3. اوصاف تجربة عرفاني

1ـ3. بيان‌پذير

ويليام جيمز، ويژگي بيان‌نا‌پذير يا وصف‌ناپذيري تجربه عرفاني را خصلت ذاتي اين‌گونه تجربه دانست (جيمز، 1958، 2925-293)؛ البته هميشه روشن نيست كه اين خود تجربه است كه بيان‌ناپذير است يا موضوع مورد تجربه يا هر دو. مسأله منطقي بيان‌پذير پيش از اين از سوي آگوستين چنين مطرح شده بود: "نبايد خدا را بيان‌ناپذير دانست؛ زيرا وقتي چنين چيزي را مي‌گوييم، چيزي دربارة او بيان كرده‌ايم و به اين ترتيب تناقض به وجود مي‌آيد؛ چرا كه اگر بگوييم خدا بيان‌ناپذير است، او را با همين بيان، بيان‌پذيرش كرده‌ايم (اگوستين, 1958, ص10 و 11). اگر در باره x بگوييم: بيان‌ناپذير است، در واقع چيزي دربارة X گفته‌ايم كه در تناقض با بيان‌پذير آن است. اخيراً اين مسأله دوباره از سوي الوين پلانتينگا (پلانتينگا، 1980: ص23-25) و كيث يندل (يندل، 1975) بازسازي و بازگو شده است.

براي حل اين مسأله چند پاسخ وجود دارد. يكي امتناع كامل از گفتار و ساكت ماندن در خصوص آنچه در جريان تجربه عرفاني واقع مي‌شود؛ با وجود اين، عارفان با اين راه‌حل چندان موافق نيستند. احتمال دوم اين است كه اوصاف درجة اول را از اوصاف درجة دوم تمييز دهيم به اين ترتيب كه بيان‌ناپذير را هم اصطلاحي از نوع درجة دوم و هم منحصراً به اصطلاحات درجة اول راجع بدانيم؛ بنابراين، آنچه بيان‌ناپذير است، چنين ادعا مي‌شود كه نمي‌تواند از طريق اصطلاحات درجة اول كه "بيان‌پذير" خود يكي از آن‌ها نيست، وصف شود. امكان سوم اين است كه في‌المثل بگوييم: "X بيان‌ناپذير است"، خود واقعاً گزاره‌اي در خصوص اصطلاح X است مبني بر اين‌كه نمي‌توان با هيچ‌گونه جوهر قابل وصفي آن را به بيان آورد. امكان چهارم عبارت است از سلب مكرر و مسلسل آن چيزي كه دربارة X گفته مي‌شود، نفي الي الابد يعني همان كه مايكل سلز آن را بي‌نهايت "ناگفتن" يا پس گرفتن حرف زده شده ناميده است (سلز، 1994، بخش1).

ادامه در بقیه مطلب ..............
 
   
                                            منبع:فصلنامه قبسات ،‌شماره 39


ادامه مطلب
نوشته شده توسط (((((( دل خسته شگسته ))))))  | لینک ثابت |