از اول تا اخرش همین است زندگانی (( عاشق نشید )) |
بسم ا.. الرحمن الرحیم
سلام به همه اگه کسی اشگالی تو این متن های ادبی دید بهتره برام بگه ممنون میشم
زندگي شاد است شادي کن زه عشقت تاغم سرايد اهنگ شادي هايت
چرا غم با همه کس دوست گشت مرا نيز برادر،خواهر چون اب گشت
نميخواهم بگويم ياوه اما دلم تنگ امده از درد و نيرنگ ها
خدايا تا به کي خندهام راغصه بايدگويدام
خداياتا بکي دردم فزون گرددزاين خنده هايم
نمي گويم که خاطر خواه ان روي جمالت گشته ام من
نمي خواهم بنالم از درد دوري هايم زین زمانه من
چرا عاشق شدم دردم همين است نمي دانم
که شايد ارزش معشوقم بيش از اين است
به معشوقم به خلوت ميگويم اما
چههاگویم که زین دردم اواگاه هست
در اين دنيا و ان دنياهمين گويم
که معشوقت معشوق من بود
جز ان خدایم کس ديگراما نميبود
خدايا خاطره خاطر به خواهت
نمي خواهد بلاند زين درد هايش
خودش خواهد توانست زه صبري که دادي گويد که جانش
همين عشقش اورا جدا کرد رها کردو رها کردو رها کرد
همين غصه همين شادي فراموش فقط در درگهت حس نياز است
دل خسته شگسته
علائم ظهور حضرت مهدى (ع )
در اينجا به ذكر قسمتى از نشانه هاى ظهور حضرت قائم آل محمد (اَرْواحُنا فَداه ) مى پردازيم كه پيش از ظهور آن حضرت رخ مى دهد:
1 - خروج سفيانى (سفيانى ، يكى از طاغوتهاى مقدّس مآب از نسل ابوسفيان است و در شام به دست سپاه حضرت مهدى (عليه السلام ) شكست خورده و كشته مى شود).
2 - كشته شدن سيّدِ حسنى (جوان خوش صورت از آل امام حسن (عليه السلام ) با سپاهش به حمايت از امام زمان (عليه السلام ) برمى خيزد و سرانجام ، به شهادت مى رسد).
3 - اختلاف بنى عبّاس در رياست دنيا.
4 - گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان .
5 - گرفتن ماه در آخر آن ماه ، برخلاف عادت (و نظم فلكى ).
6 - فرو رفتن زمين بيداء (زمين بين مكّه و مدينه ).
7 - فرو رفتن زمين در نقطه اى از مشرق و مغرب .
8 - توقّف خورشيد، هنگام اوّل ظهر تا وسط وقت عصر.
9 - طلوع خورشيد از مغرب .
10 - كشتن ((نفس زكيّه )) در پشت كوفه همراه هفتاد نفر از نيكان .
11 - سر بريدن يك مرد هاشمى بين حجرالا سود و مقام ابراهيم (عليه السلام ) .
12 - ويران شدن ديوار مسجد كوفه .
13 - به اهتزاز درآمدن پرچمهاى سياه از جانب خراسان .
14 - خروج يمانى (يمانى از مردان نيك و طرفدار امام زمان (عليه السلام ) است ) كه به حمايت از آن حضرت ، با سپاه خود برمى خيزد.
15 - ظهور مغربى در مصر و حكومت او بر مردم شام .
16 - فرود تركها به جزيره .
17 - ورود روميان به رمله .
18 - طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق كه همچون ماه مى درخشد سپس دو جانب آن خم گردد كه نزديك شود كه آن دو جانب به همديگر متّصل شوند.
19 - پديد آمدن سرخى در آسمان كه در فضا پراكنده گردد.
20 - آتشى در طول مشرق ، آشكار شود و سه روز يا هفت روز در آسمانى باقى بماند.
21 - پاره نمودن عرب اسارت خود را و حكومت عرب بر شهرها و كشورها.
22 - بيرون رفتن عرب از تحت نفوذ سلطان عجم .
23 - كشتن امير مصر، توسّط مردم مصر.
24 - خراب شدن شام .
25 - اختلاف سه پرچم در شام (كشمكش سه گروه ).
26 - ورود دو پرچم قيس و عرب به كشور مصر.
27 - به اهتزاز درآمدن پرچمهاى قبيله ((كنده )) در خراسان .
28 - آمدن اسبهايى از جانب مغرب ، تا اينكه در كنار حيره (نزديك كوفه ) بسته شوند.
29 - برافراشته شدن پرچمهاى سياه از جانب مشرق به سوى حيره .
30 - طغيان آب فرات ، به طورى كه سرازير كوچه هاى كوفه گردد.
31 - خروج شصت دروغگو كه همه آنان ادّعاى نبوت مى كنند.
32 - خروج دوازده نفر از نژاد ابوطالب (عليه السلام ) كه همه آنان ادّعاى امامت براى خود دارند.
33 - سوزاندن مردى بلند مقام از شيعيان بنى عبّاس بين سرزمين جلولاء (واقع در هفت فرسخى خانقين ) و سرزمين خانقين .
34 - بستن پلى نزديك محله كرخ بغداد.
35 - برخاستن باد سياهى در بغداد، در آغاز روز.
36 - زلزله شديد در بغداد.
37 - فرو رفتن بيشتر شهر بغداد در زمين بر اثر زلزله .
38 - ترس عمومى كه عراق و بغداد را فراگيرد.
39 - مرگهاى سريع و عمومى در بغداد.
40 - كم شدن اموال و انسانها و محصول كشاورزى .
41 - پيدايش ملخ در فصل خود و در غير فصل خود تا آنجا كه زراعتها و غلاّت را از بين ببرد.
42 - كم شدن غلاّت و محصولات گياهى .
43 - اختلاف و كشمكش در ميان دو صنف از عجم و خونريزى بسيار بين آنان .
44 - بيرون آمدن بردگان از زير فرمان اربابان و كشتن اربابان .
45 - مسخ شدن جمعى از بدعتگذاران ، به صورت ميمون و خوك .
46 - پيروزى بردگان بر شهرهاى اربابان .
47 - نداى (غيرعادى ) از آسمان بر همه جهان به طورى كه هركسى در هر زبانى باشد آن ندا را به زبان خودش مى شنود.
48 - پيدايش صورت و سينه انسان در قرص خورشيد.
49 - مردگانى زنده از قبرها بيرون آيند و به دنيا بازگردند و به ديد و بازديد با همديگر بپردازند.
50 - در پايان همه ، 24 بار، باران پى در پى مى آيد و زمين خشك را پس از مرگش ، زنده و سبز و خرّم مى كند و به دنبال آن بركتهاى زمين بروز مى نمايد و در دسترس قرار مى گيرد.
و بعد از اين حوادث ، هرگونه بلا و ناراحتى و گرفتارى معتقدين به حق از شيعيان حضرت مهدى (عليه السلام ) برطرف مى گردد، در اين هنگام آنها آگاه شوند كه امام عصر (عَجَّلَ اللّه تعالى فَرَجَه الشّريف ) در مكّه ظهور كرده است براى يارى او به سوى مكّه رهسپار شوند، چنانكه روايات ، بيانگر اين مطلب است .
اين نشانه هايى كه ذكر شد، پاره اى از آنها حتمى است و پاره اى مشروط به شرايطى است و خداوند داناتر است كه چه خواهد شد و ما آنچه را نقل كرديم ، از كتب از حديث و روايات ، گرفته شده ، از خداى بزرگ كمك مى جوييم و از درگاه او توفيق سعادت مى خواهيم .
بسم ا... الرحمن الرحیم
سلام اینم یه مطلب خوندنی برای شما دوستان
ولادت مادرمون حضرت زهرارو به همه دوستان و تمام مادران و خواهران عزیزم تبریک میگویم
این مطلب را حاج آقا مجتهدی در یکی از کلاسهای اخلاقشان فرمودند: در قدیم یک بنا از ساعت ۵ صبح شروع به کار کردن می کرد. سطل های کاه گل را بالا می برد و پایین می آمد و عرق می ریخت. ظهر که می شد وضو می گرفت و نماز می خواند و برای نهار هم یک آبدوغی با نون می خورد و سرش را روی یکی از همان خشت ها می گذاشت و ۱۰ دقیقه می خوابید. بعد از آن هم صدایش می کردند که فلانی پاشو کار داریم. بلافاصله بلند می شد و کار می کرد و حتی یک ذره هم خستگی به خودش راه نمی داد.
آری اینچنین است که ما صبح تا شب احساس خستگی می کنیم. شب مثل جنازه ها به خواب می رویم که حتی برای نماز صبح هم به زور و با خمیازه و خستگی بیدار می شویم یا نمی شویم. هر چقدر هم می خوابیم باز خسته هستیم. !
حکمت اینجاست که ما خسته گناهیم. هیچ چیز به اندازه گناه کردن انسان را دچار خستگی نمی کند. امتحان کنید. حدیثی خواندم از پیامبر که گفتند هرچقدر که شب هنگام از خوابتان برای نماز شب بزنید، اگر اخلاص داشته باشید به همان اندازه خستگی از شما دور می شود.
سلام به همه دوستان عزیز و محترم وتمام عزیزانی که ما را یا ری می کنندچ
مقدمه (1)
قرآن كريم آخرين وحي نامةالهي در اديان توحيدي و ابراهيمي و كتاب مقدس اسلام است كه به عين الفاظ و حياتي است و بدون هيچ كم و كاستي، با دقيقترين جمع و تدويني كه در تاريخ كتب آسماني سابقهدارد .با استفادهاز نسخهاي كه در زمان حيات پيامبر(ص) نوشته شده بود ولي حالت كتابي و مصحف نداشته، در عصر عثمان به هيئت كتاب در ميآيد و اين واقعة عظيمدوران ساز در فاصلة بين 11 هجري وفات پيامبر(ص9 و 3) هجري كه هنوز 5 سال از خلافت عثماني باقي بوده است ، انجام مي گيرد .
بنابراين قرآن كهنترين و معبرترين پشتوانه و گنجينة زبان عربي است . قطع نظر از جنبه قدسي و حياتياش اهميت زباني و ادبي و لغوي بلاغي آن نيز طراز اول است . لذا دستور اهميت قرآن كريم فقط در اين نيست كه وحي نامهاي به عين الفاظ و بدون تغيير و تحريف است و اساس شريعت و علوم شرعي اسلامي را تشكيل مي دهد،بلكه در اين هم هست كه فرهنگ آخرين است .
مقدمه (2)
در قرآن كريم در لابهلاي مباحث و مسائل توحيدي و مربوط به خلقت جهان و انسان و دربارة آخريت و توصيف بهشت و جهنم و احكام فقهي و مضامين و معاني متعدد ديگر شرح حال اقوام و انبياي پيشين هم آمده است و جز داستان حضرت يوسف هيچ داستاني از آغاز تا انجام در يك توصيف و ترتيب و توالي كامل نيامده است، بلكه غالباً تلميحات و اشارات كم و كوتاه به هر قصهاي هست.
لذاقصرها گاه مكرر است (البته در عين وحدت معنا گاه تنوع تعبير و عبارت دارد) و گاه مكمل همديگر .
قصههاي قرآن اعم از قصههاي پيامبران است يعني سخن از شخصيتهاي غير پيامبر اعم از مثبت مانند لقمان و مؤمن آل فرعون يا منفي مانند سامري و قارون و فرعون آمده است . نيز بايد توجه داشت كه در مورد داستانهاي قرآن همواره بايد از قصه يا قصص استفاده كنيم و كاربرد كلمة اسطوره يا اساطير روا و صحيح نيست.
قصص قرآن
قرآن كتابي است با تنوع عظيم موضوعي و پرمضمون و معنايي، كه از اين نظر و با توجه به حجمش هيچ كتابي آسماني ديگر يا بشري كه در عين حال ارزش والاي هنري هم داشته باشد قابل مقايسه نيست . در نسج شگرف و گوناگون و مضمون در مضمون، قرآن كريم كه خطي نيست بلكه حلقوي و حجمي است يك آهنگ خوشنواي سراسري، گاه پيدا و گاه پيوسته و گاه گسسته تكرار مي شود وآن قصص قرآن است.
نيز پيشتر اشاره شد كه قصص قرآن اعم از قصص انبياء است به اين شرح كه هر قصة پيامبري مانند قصة نوح، هود يا ابراهيم عليهم السلام جز و قصص قرآن است ولي هر قصة قرآني از جمله قصة قارون يا لقمان يا زيد جز و قصص انبياء و اقوام پيشين نشان مي دادهاند.
دو پديده در همين زمينه، در همان صدر اسلام رخ نموده است. يكي از آنها كوشش يكي از مشركان مكه به نام نفنربن حارث بود كه مردي جهانديده و اگر طنز آميز نباشد ايران شناس بود. يعني هم به ايران سفر كرده بود و هم به احتمال نزديك به واقع فارسي مي دانست و در شناخت قصص و اساطير ايراني دست داشت و ميكوشيد كه در برابر جاذبة عظيم و بهخيال خود سحرگونة قرآن كريم، مقاومت كند و در جهت نفي حكمت از آن برآيد. و براي انصراف خاطر و توجه كساني كه مجذوب قرآن مي شدند، داستهاي رستم و اسفنديار و نيز داستانهاي ديگري از ايران باستان را كه بعدها در شاهنامه مدون شد ، براي آنان مي خواندند كه به تعبير قرآن كريم لهوالحديث ( يعني داستانهاي سرگرم كننده و بيپايه و آكنده از اساطير و خرافات ) بود.
پديدة حارث نشان مي دهد كه داستانهاي قرآن در دل مخاطبان نفوذ داشته است . پديدة ديگر ، نقل و حكايات اهل كتاب مخصوصاً يهوديان اسلام آوردة معاصر پيامبر(ص) علي الخصوص كعب الاجار، وقب بن منبه و عبدالله بن سلام بود كه براي شرح و بسط دادن به قصص قرآن از مأثورات يا مسموعات خود، به عنوان تفسير استفادهمي كردند كه به اسرائيليات (يعني وابسته به معارف بني اسرائيل و توسعاً يعني يهود) معروف است.
بعضي از محققّان و قرآن پژوهان به اسرائيليات و قرينة آن نصرانيات (نقل مأثورات ومعارف مسيحي براي شرح و بسط دادن مسائل اسلامي ) توجه ـ كامل دارند و براي آنها ارزش حقيقي ـ تاريخي قائلند. و بعضي ديگر برعكس. دربارة آنها به كلي بدگمانند يا برآنند كه اينگونه اخبار افسانهآميز را كه غير تاريخي و غير انتقادي است و تفاسير مسلمانان را آلوده كرده است را از بين ببرند. به نظر مي رسد كه بايد با اسرائيليان و نصرانيان، با احتياط و انتقاد علمي بدون احساسات حاد اعم از مثبت و موافق يا منفي و مخالف مواجه شد.
چرا كه رد يا قبول افراطي آنها زيانبار است اما تلقي انتقادي مي تواند مفيدباشد.
تفاوتها و شباهتها
قصههاي قرآني با قصههاي عادي و عرض انساني هم شباهتهاي بسيار و هم تفاوتهاي بسياري دارد . في المثل قصههاي قرآني همه حق و صدق و راست و درست است. هيچ كدام حاصل تخيل و برساخته نيست اما با داستانهاي واقعي و واقع گرايانة بشري هم فرصتهاي عمده دارد . في المثل در قصص قرآن هيچ شخصيت كه وجود خارجي نداشتده باشد خلق نمي شود. يا بر داستانهاي قرآني جز آنكه تخيل راه ندارد، اغراق و اطناب و به اصطلاح آب و تاب و زمينه سازي زماني و مكاني و طرح و توطئههاي ادبي و نظاير آن نيز راه ندارد.
حتي داستانهاي قرآني توالي و تسلسل ظاهري هم ندارند و غالباً تلميحات به گوشهاي از زندگي و سوانح عمري انبياي الهي در چند آيه به عمل مي آيد و اينگونه تلميحات و اشارات در سراسرقرآن كريم گسترده و به ندرت يك داستان از آغاز تا انجام در يك سوره مي آيد . تنها يكي استثناء معروف داريم كه عبارتاست از داستان حضرت يوسف (ع) و برادرانش كه به صورت يكپارچه سراسر سورة يوسف را در برگرفته است .
بعد از آن تا حدودي به اين موارد ميتوان اشاره كرد كه البته به اندازة داستان يوسف يكپارچه مسلسل و مفصل نيستند.
داستان حضرت موسي در سورة طه: داستان داود در سورة (ص) ، داستان سليمان در سوره نمل، داستان نوح در سورة نوح …
ولي جاي شگفتي است كه داستان يونس در سورة يونس حتي به اندازة چند آيه هم نيست و داستان ابراهيم فقط در سورة ابراهيم نيست و در سوره ابراهيم فقط داستان ابراهيم نيست بلكه مضامين و قصص ديگري هم هست . وبقيه و بلكه عمدة داستان او را بايد در سورة بقره و سورههاي ديگر يافت . اشاره بر حضرت ابراهيم (ع) در 15 سورة قرآن پراكنده است.
يكي ديگر از تفاوتهاي داستانهاي قرآني وداستانهاي بشري در اهداف آنهاست كه هدف قرآن سرگرمي يا ايجاد خط هنري به تنهايي نيست بلكه انذار يعني هشدار دادن و اعتبار يعني عبرت گرفتن و بيان اصول و احكام و نتايج اخلاقي است.
همچنين تسلي دادن به حضرت رسول(ص) تا بداند كه انبياي عظام الهي در راه دعوت و ارشاد مردم چه رنجها كشيدهاند و چه بي مهريها ديدهاند و همچنان نستوه و شكست ناپذير و بدون نرمش و سازش در برابر باطل، همواره حقجو و حقگو بودهاند و نظاير اين نيز مي توان گفت.
سرگذشت اقوام و امم پيشين نيز به نوعي سنن الهي و فلسفة تاريخ الهي را باز مينماياند. ونشان ميدهد كه اتراف يا استكبار بطر و بي ايماني و فساد اخلاقي چه بسيار اقوام را به نابودي كشانده و نظاير اين درس و عبرتها و حكمتها .
معرفي كتاب
از خود قصص قرآن يا قصص انبياء و نيز دربارة آنها كتابها پرداختهاند به فارسي آثار كهن دلانگيزي داريم. مانند قصص الانبياء نيشابوري، قصههاي قرآن برگرفته از تفسير سورآبادي. داستانهاي قرآني مشروح و مفصلي كه در تفسير كشف الاسرار و تفسير ابوالفتح رازي آمده است. (داستانهاي تفسير اخير را آقاي عسگر حقوقي گردآورده است). در عصر جديد نيز قصص قرآن آقاي صدرالدين بلاغي و تاريخ انبياء كه تأليف و ترجمة سيد محمد باقر موسوي و علي اكبر غفاري و نيز در سال گذشته اثر ارزشمندي به نام داستانهاي پيامبران با سبك امروزين و در عين حال اتكاء تمام به نقل و روايت قرآني به قلم آقاي سيدعلي موسوي گرمارودي انتشار يافته و با استقبال جوانان و قرآن پژوهان و اهل ادب مواجه شده است و كراراً به چاپ رسيده است.
احسن القصص
با اينكه قرآن داستانهاي جالب و جذاب زيادي هر دو سورة يوسف به عنوان بهترين داستان قرآن معرفي مي شود. به عبارتي نام ديگر اين سوره احسن القصص يعني بهترين داستان ياد مي شود.
سورة قصص
در قرآن سورهاي به نام سورة قصص وجود دارد كه به معني داستانهاست. كه موضوع اين سوره راجع به پاداش مؤمن ـ وعدة پيشوائي مؤمنين بر مردم مي باشد .
وجه تسمية اين سوره به قصص پرداختن به داستان سرايي يا قصص (بافتح قاف) مربوط به بعضي انبياء است. كه مفصلتر از همه داستان موسي(ع) از آية 3 تا 46 است . نام ديگر سورة قصص سورة موسي و فرعون ست . 88 آيه و 1439 كلمه هرد. به ترتيب مصحف 28 سوره و به ترتيب نزول 49 سورة قرآن و مكي است . صحيح آن كمي بيش از نيم جزء است . داستان قارون نيز در همين سوره است .
آثار ارسالی به هفدهمین جشنواره قرآنی دانشجویان سراسر کشور
نويسنده : مريم انصاري
دانشجوي رشتة زيست شناسي
منبع خبر گزاری قرآن
سلام دوستانو همراهان عزیز
اینو خوندم ودیدم اگه نزارمش دور از انصاف چون واقعا که خیلی عالیه
آداب السير والسلوك نامهاي از آقا محمّد بيدآبادي به ميرزاي قمي
مقدمه
انسان گرفتار آمده در عالم طبيعت و دور افتاده از عالم بيكران قدس و ملكوت، هر لحظه نيازمند نغمه روح افزايي ميباشد تا مرغ روح را از قفس تن بر عالم جان به پرواز درآورد و به همين سبب علماي اخلاق تذكر و نصحيت را براي همه كس، در هر زمان لازم و ضروري دانستهاند.
در اين ميان نصايح، با هم تفاوت زيادي دارند و گاه اتفاق افتاده كه كلمهاي برآمده از جان وارستهاي در نفوس مستعد چنان كارگر افتاده كه چندين كتاب و منبر آن تأثير را نداشتهاند.
از بزرگي پرسيدهاند: چرا اين همه در مجالس وعظ و تذكر شركت ميكني؟ پاسخ داد: هنوز آن كلمهاي كه قرار است مرا تكان دهد و حركتي در من ايجاد كند نيافتهام!
به همين جهت بزرگان به دنبال جانهاي آشنا بودند و از آنان تقاضاي موعظه ميكردند تا موجب حركتي در روح و اشتياقي در بدن براي طاعات باشد، هر چند آن بزرگان خود، آن معاني را به نحو كمال واقف بودند.
ميرزاي قمي (1150 ـ 1231 ق) 1
ميرزا ابوالقاسم بن حسن گيلاني شفتي رشتي معروف به ميرزاي قمي و صاحب قوانين ابتدا نزد پدرش درس خوانده و سپس به خوانسار رفته است. پس از آن نزد سيد حسين خوانساري جد صاحب روضات تلمذ نموده است. سپس در كربلا نزد وحيد بهبهاني درس خوانده و با اخذ گواهي اجتهاد از او به جاپَلَق، يكي از دهات بروجرد رفته است. او اندكي بعد در اصفهان و سپس در شيراز مقيم بوده تا اينكه به درخواست مردم قم در اين شهر ساكن و تا آخر عمر در آنجا به سر برده است. مدفن او در قبرستان شيخان قم معروف است. از مهمترين آثار ميرزا قوانين المحكمة و جامع الشتات و غنائم الايّام را ميتوان نام برد.
بين ميرزا و مرحوم بيدآبادي صميميت كامل وجود داشته و ميرزا از مريدان آن مرحوم به شمار ميرفته، اين صميميت موجب گرديد كه بعدها شاگرد معروف بيدآبادي يعني حكيم آقا علي نوري از مريدان ميرزا گردد و بينشان مراسلات دوستانهاي رد و بدل گردد كه مشهور است.
مولي محمد بيدآبادي (م 1198 ق)
دوران زندگي بيدآبادي در بحرانيترين لحظات تاريخ ايران سپري شده است، اوايل عمر او مقارن با سقوط صفويه (1135 ق) و روي كار آمدن افاغنه بوده است. در زمان افاغنه و افشاريه نيز اوضاع اجتماعي و سياسي ايران با كشمكشهاي فراواني مواجه بود كه در تاريخ ثبت است. به هر حال دوره آخر عمر وي مواجه با حكومت كريمخان زند بوده (1163 ق) و در اين دوره وي به تربيت شاگردان علمي و اخلاقي همت گمارده است. شاگردي بيدآبادي نزد سه تن از بزرگان محرز و مسلّم است:
1 ـ سيد قطب الدين محمد نيريزي شيرازي (1100 ـ 1173) صاحب منظومه فصل الخطاب كه او نيز شاگرد شاه محمد دارابي بوده است؛
2 ـ ميرزا تقي الماسي (م 1159 ق) از نوادگان مجلسي اول؛
3 ـ آخوند ملا اسماعيل خواجويي (م 1173 ق).
ارتباط اساتيد مرحوم بيدآبادي با بنيانگذار حكمت متعاليه، ملا صدرا مجهول است؛ البته گفته شده كه بيدآبادي از سيد حيدر آملي و او از فيض كاشاني و او از ملا صدرا حكمت را ياد گرفتهاند ليكن از سيد حيدر آملي ذكري در كتب تراجم به ميان نيامده است.2 باري اين واسطه مفقوده با سقوط صفويه پيش آمده و بايد با مراجعه به كتب تراجم عصر صفويه و افشاريه برطرف گردد.
شاگردان او نيز از مشاهير و بزرگان بودهاند كه از ميان آنها مولي علي نوري، مدرّسِ بزرگ حكمت متعاليه و صدرالدين كاشف دزفولي ـ عارف مشهور را ـ ميتوان نام برد.
اكثر فلاسفه متأخر، سلسله اساتيدشان به مولي علي نوري و از وي به مرحوم بيدآبادي منتهي ميگردد.
عرفاي متأخر حوزه علميه نجف و قم نيز اغلب سلسله اساتيد خود را به مرحوم مولي حسينقلي همداني و از وي به سيد علي شوشتري ميرسانند. در مورد اساتيد عرفاني مرحوم شوشتري اختلاف هست ولي با ملاحظه يك سلسله قرائن قوي شاگردي او نزد مرحوم كاشف دزفولي مسلّم است كه او نيز شاگرد بيدآبادي بوده آنچنان كه ذكرش رفت. بالاتر از آن همساني دستورهاي عرفاني اين عارفان با دستورهاي مرحوم بيدآبادي، اتصال آنان را به مكتب تربيتي وي مسلّم ميدارد.
تأليفات
در مورد تأليفات مرحوم بيدآبادي تا به حال كاوشي همه جانبه صورت نگرفته آنچه تا به حال منتشر گرديده چند نامه عرفاني و يك رساله فلسفي است ولي قطعا دستورهاي وي چندين برابر دستورهاي منتشر شده و نيز رسايل وي به چندين عنوان ميرسد كه اگر عمري باقي باشد و توفيقي حاصل، كتابي مستقل در اين زمينه پرداخته خواهد شد.
رساله سير و سلوك
نوشتاري كه عرضه ميگردد و به رساله سيرو سلوك موسوم است3 پاسخ به خواستي است كه ميرزاي قمي از مرحوم بيدآبادي نموده است. ظاهرا آنچنان كه از متن رساله برميآيد ميرزا قصد زيارت مشاهد متبركه عراق را داشته و دستوري خواسته تا مشوقي براي طاعات و عبادات باشد. مرحوم بيدآبادي نيز كه سائل را فردي آماده و مستعد براي تذكر يافته تازيانههاي سلوك را در قالب الفاظ پي در پي برجان طالب كمال به نوازش درآورده است. اغلب مطالب اين رساله و حتي الفاظ آنها از آيات قرآني و روايات نبوي و ولوي اخذ شده است. و چون متن آن عرضه ميگردد نيازي به بحث از محتواي آن نيست.
متن رساله آداب سير و سلوك
الحمدللّه الذي خَمّرَ بيدَي جماله و جلاله أربعين صباحاً، طينة الإنسان و أودعَ فيه أسرارَ الأسماء كلّها و علّمه المعاني والبيان.
ثمّ أكرمه باستعداد تعلّم استعمال الدليل والبرهان و تحصيل الإيقان، باستفادة علم الحديث و فهم غرائب القرآن و درك دقائق عجائب الفرقان من قلم الرحمن.
ثمَّ منَّ علي المؤمنين إتماماً للنعمة و إكمالاً للدين، ببعثِ رسولٍ «يتلو عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتابَ والحكمةَ» ليعلم العباد منه مالا يعلمون و لئلاّ يقولوا «لولا أرسلت إلينا رسولاً فنتبع آياتك» و لئلاّ يكون «للناس علي الله حجة بعد الرسل».
و جعلَ ظواهرَ أقوال رُسُله شريعةً لهداية طالبي المحسوس، و دقائقَ إشارات أفعالهم شفاءاً لأمراض القلوب و طريقةَ النجاة من علل النفوس، و حقائقَ وَجناتِ أحوالهم معراجاً لعروج أهل الحقيقة إلي حضرة المَلِك القدّوس.
فأضاء قلوبنا بأنوار مصابيح مشكوة جوامع كَلِمِه و لُمَعات أضواء اشراقات فهم مقاصد كلام نجوم هدايته عن ظلمات شُبُهات مشاغبات الكتب الكلامية و متشابهات كلمات الحكماء المشّائية و إلاشراقية.
و أغنانا بالحكمة الإلهية الإيمانية القرآنية عن تصحيح العقائد، بالأدلّة الطبيعية والرياضية و مخترعات أصول المعتزلة والأشعرية و رَزَقَناالنجاة والعافية بشفاء صِحاح أحاديث النبوية و فتوحات درك المطالب العالية من آثار الإشارات الوَلَويّة عن الأمراض المزمنة الحاصلة من ملاحظة كلمات الفلسفة اليونانية و مزاولة أعمال الطبيعة الحيوانية و تقليد الآباء والأسلاف في الجوانية والبرّانية. 4
فصلّي الله عليه و آله و جزاه عنّا أفضل ما جزي نبيّاً عن أُمَّته، حيث أوضح لنا سبيلَ الوصول و قرّرلنا دركَ حقيقةِ المأمول بالتزام لوازم الشريعة و سلوك سبيل الطريقة المستقيمة و بَيَّنَ «إنّ الذكري تنفع المؤمنين» وفيها تذكرةً للمتّقين و إمحاض النُصح للإخوان من أعزّ أركان الدين و إن كان القوم لا يحبُّون الناصحين. فأقولُ إمتثالاً لأمرك يا أخي في الله:
مثلك يعلم بالضرورة أنّ الإخلاد إلي أرض المادّة و ازدياد التثاقل بالانكباب علي لوازم الطبيعة الجسمانية والاشتغال باستيفاء اللذّات الحسيّة والمشتهيات البهيمية والسَبُعية؛ بل صرف تمام أوقات العمر في تدريس العلوم الرسمية و ترك طريق التصفية بالرياضيات الشرعية و تقليد الآباء والمشايخ في المسائل الأصلية والفرعية من موانع العروج إلي سماء المعارف الحقيقية والنفس الأمرية.
فخُذْمن العلوم المتعارفة الرسمية أحسنها، بقدر الضرورة مع المجانَبَة عن المراء والمجادلة الممرضة.
ثمّ اشتغل بتلطيف السرّ؛ فإنّ العلم ليس بكثرة التعلّم، إنما هو نور يقذف في القلوب المستعدّة للإفاضة، بل العلم مجبولٌ في القلوب، تأدّب بالآداب الروحانية تجده. والجوع سحابٌ يمطر الحكمة، و من أخلص للّه أربعين صباحاً جرتْ ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه.
و سيّد علوم اهل البيت : نكت في القلوب و قرع فيالأسماع. و العلم ما يحدث يوماً فيوماً و لحظةً فلحظةً.
فارفض عنك رسوم العادة ولازم طريق أهل الشهادة الطالبين للحقايق، لأنّ لكلّ حقٍّ حقيقةً، فخذ اللبابَ والترك التشوير في كلّ بابٍ.
و إيّاك والاغترار بالظاهر، لأنّ لكلّ آيةٍ ظهراً و بطناً وحدّاً و مطْلَعاً.
و كن من الزاهدين في الدنيا و ما فيها؛ لأنّها دار غرور الإنس والجانّ و حياتها لهوٌ و لعبٌ بنصِّ القرآن، فذرها للنساء والصبيان و شمّر مثل الرجال في طلب الآخرة و هي الحيوان عند أهل العرفان.
و ما الدنيا؟ هل هي إلاّ طعام اكلية أو ثوب لبيسة او امرائة أصبتها وهي عند أهل اللبّ في الظلال.
أو عكوسٌ في المرايا أو ظلال كلّ ما في الكون وهمٌ أو خيال
واتّقِ الله حق تُقاته ما استطعت واطلب الإعانة من الله و جاهد أوّلاً في سبيل الله ثمّ في الله، لأنّ الثاني سبب الوصول كما أشار إليه قوله سبحانه: «الذين جاهَدوا فينا لنهدينّهم سبلنا».
و رمز اليه قول السجاد 7: «من وفا بعهدك و تعب نفسه في ذلك واجهدها في مرضاتك فاهل للبشارة». إذليس لأهل الإخلاص في النشأة العنصرية من خلاصٍ إلاّ بإفناء بقايا الوجود و تسليم الأمر كلّه إلي وليّ الإحسان والجود.
فتقرّبْ إليه بالنوافل، حتي يكونَ الحقّ بصرك و سمعك، فتكون من الرجال السابقين الذين صَدَقوا ما عاهدوا الله عليه.
وادّوا الأمانات إلي أهلها وردّوا إلي الله موليهم الحقّ، فإنّ لِلّه أولياءً تحت قبابه لايعرفهم غيره.
و إن لم تستطع ولن تستطيعَ إلاّ بمعونة توفيقٍ و تجريدٍ واحتمال مشقّةٍ شديدةٍ، فلازم طريقة أصحاب اليمين، «أكثر أهل الجنّة البُلْه» القانعون بجوار خيرات الحسان و بطواف جواري و غلمان عن روضة رضوان الجمال و خلد مقعد صدقٍ عند مليكٍ متعالٍ.
واعلم أنّ أكثر أهل الدنيا أهلُ غفلةٍ، لاخير فيهم ولا غني عنهم و ما أشبه حالهم عند أهل الاِنتباه بحال الأحجار التي يزال بها العذرة عند فَقْد المياه، فهم من ضرورات مزبلة الدنيا و عمارة هذه الأولي، فنزّلهم منازلَهم واعرف لذوي الفضل منهم فضلَهم و دارَهم مادمتَ في دارهم و أرضهم مادمتَ في أرضهم، بلا مداهنةٍ في الدّين ولا ركونٍ إلي الظالمين. واحتمل منهم الضررَ والأذي، فإنّ نعيمَ الآخرة محفوفٌ بالمكارهِ الدنيوية. واصبر نفسَك مع الذين آمنوا صبراً جميلاً و توكّل علي الله واتّخذه وكيلاً.
ولاترسلْ عنانك في مراتع الرُخَص الشرعية الواردة لأهل الزمان من ضُعفاء العقول والنِسوان والمستضعفين من الرجال و من الصِبيان.
واذكر عيش مولي الإنس والجان؛ فإنّه احترزَ عن دقيق شعيرة ببعض الأدهان.
ولاتقل: مَن حَرَّم زينة الرحمن؟ فإنّ تخيّلَ ذلك في هذاالمقام من تسويلات الشيطان الموجبة للحرمان من درجات أهل العرفان و الإيقان. و بين التحريم و حرمان النفس فرقانٌ.
و لذا قال مرشد أهل الحقيقة و قائد سبيل الطريقة بلسان أهل الشريعة في عسل أمّ أيمن الممزوج باللبن: «يمكن الاكتفاء بأحدهما، لا أشر بهما؟ ولا أحرمهما».
و قال عند الاجتناب من أكل سخليص أخاف أن يقال لي يوم القيمة: أذهبتم طيّباتكم في حياتكم الدنيا.
وقال: «و إيّاكم والتنعُّمَ والتلهّي والفاكهات».
وقال بعض في بعض الأدعية: أعوذبك اللهمَّ من رفيع المأكل والمشرب.
فلاتذهب طيّباتك في حياتكم الدنيا ولاتنسَ نصيبَك عن الآخرة؛ فإنّها خيرٌو أبقي.
و إيّاك و تناولَ الشبهاتِ والتوغُّل في المباهات؛ فإنّها تورث القسوةَ و تفوت لذّةَ المناجات.
و إيّاك والرياسةَ والتحدّث بها، لأنّها ملعونٌ مَن ترأس، ملعونٌ مَن هَمّ بها··· لأنّها لاتصحّ
إلاّ لأهلها وهم الذين أماتوا نفوسَهم و أحْيوا قلوبَهم واخلوا دخائلهم من غير الله وجزوا أوقاتهم في طلب مرضاته حتي صارتْ أنفسهم مواضع لمشية الله.
و إيّاك و مجالسةَ المترأسين، سيّما مدّعي العلم منهم بلابرهانٍ؛ لأنّهم قومٌ نَسوا اللهَ فأنسيهم أنفسَهم، فيتّبعون شهوات الحيوان و يستدلّون بالمتشابهات عند مطالبة البرهان، فسوف يلقون غيّاً و سيصلون سعيداً.
فبعد تطهير قلبك استفت قلبك، فإن افتاك فعليك بجمع الحقيقة والطريقة والشريعة فإن فاقد أحدها ليس بإنسانٍ في الحقيقة، بل حيوان طريد أو شيطان مريد أو جبّار عنيد.
و بالجملة لابدَّلك من تحصيل عقائد برهانيّةٍ و حقائق ربّانيّةٍ عرفانيّةٍ و أخلاقٍ فاضلةٍ نفسانيّةٍ و ملكاتٍ مَلَكيّةٍ و آدابٍ شرعيّةٍ و عباداتٍ بدنيّةٍ، بشرائطها المقرّرة الدينيّة حتي تعرف صدق ذلك من قلبك.
وذلك لايحصل بالمُني ولاينال بالهوي ولايدرك بالأسباب الظاهرة من العباء والرِداء والتخُّتم بالعقيق و أخذ العصا والتزيّن بِزّيّ العلماء والعُبّاد والصلحاء والإنتساب بالنَسَب إلي سلسلة الأتقياء، بل لابدّ فيه من الزهد في الدنيا.
فلايجد الرجل حلاوةَ الإيمان حتّي لايبالي من أكل الدنيا و ينس التدريس والمدرسة والتلامذة الساكنة فيها، ثم النيّة الصادقة والإخلاص في كلّ ما تأتي و تذر.
وعند تصحيح النسيّه تسكب العبرات. ولابدّ فيه من الرياضات المبادي، لإصلاح البضعة التي إن صلحتْ صلحتْ بقيةَ الجسد؛ لأنّ بالنيات خلّد هولاء وهولاء و الكلام في ذلك طويل.
فاشغل قلبك بأوامر القرآن والحديث قبل أن يشغلك من قبل نفسه بالأحاديث؛ فإنّها إن لم تشغلْها شغلتك. ولاتتركها وهواها، لأنّها تسعي في رداها وقد أفلح مَن زكيّها و نهاها مِن هواها.
ثمّ الواجب عليك الاهتمام باستيفاء آداب الزيارة و شرائطها، من تعظيم المزور و إعانة الزوّار.
و إيّاك و أن تكون كاذباً في قولك: «و أُشْهِدُ أنّك تَري مقامي و تسمعُ كلامي». ولاتلفت إلي أحدٍ في الروضة المقدّسة ولاتحدّث بالناس فيها و لاتتفرّج في رياض القناديل؛ فإنّها لاتليق بعبادة المصطفين.
و متي فَتَرَشوقك فاخرج منها؛ فإنّ الغفلة عن الذكر أحسن من الغفلة فيالذكر. وادع لأبَوَيْك و أرباب الحقوق عليك.
فهذه سبيلي ادعوا إليه مَن اتبعني و ما توفيقي إلاّ بالله، والله يقول الحقّ وهو يهدي السبيل، و من يضلل الله فماله من هادٍ، و من لم يجعل الله له من قلبه مرشداً واعظاً فلن تجدَله ولياً مرشداً؛ فإنّ الهُدي هُدي الله ولاتهدي من أحببت.
فهذه تذكرةٌ لمَن شاء أن يتّخذَ إلي ربِّه سبيلاً.
ترجمه نامه
ستايش و ثنا پروردگاري را سزاست كه فطرت انسانها را با اسماي جمال و جلال خود در چهل صباح بسرشت5 و رازهاي اسماي خودرا در نهاد وي به وديعت نهاد.
و درك معاني و قدرت بيان آنها را به وي بياموخت و سپس او را با توان دادن به كسب يقين با استفاده از قرآن و احاديث و با كاربرد دليل و برهان گرامي داشت.
پروردگاري كه نعمتهايش را بر مؤمنان بافرستادن پيامبر اكرم 9 تكميل نمود و نعمت هدايت را به اتمام رسانيد تا آن حضرت آيات الهي را برآنان بخواند و آنان را تربيت نموده و كتاب و حكمت را يادشان دهد و آنچه را عقول ايشان ياراي درك و رسيدن به آن را نداشته به واسطه پيامبر 6 يادگيرند. تا مردمان را در روز بازپسين حجّتي بر خدا نباشد و نگويند: خدايا اگر پيامبري ميفرستادي ما اطاعت وي را كرده رستگار ميشديم.
خدايي كه ظاهر بيانات پيامبران را براي هدايت عموم مردم كه خواهان نعمتهاي ظاهري ميباشند شريعت و قانون؛ و حكمتها و رازهاي پوشيده در كارهاي آنان را براي مرضهاي قلبي و بيماريهاي رواني شفا و نجات؛ و حقيقتهاي ظاهره از حالات دروني آنان را براي رسيدن اهل حقيقت به بارگاه قدس خويش سبب و وسيله قرار داد.
پس قلبها و دلهايمان از درخشش كلمات پرنور آن حضرت نوراني گشت و با تابش ستارگان هدايت و حكمتهاي پرنور وي، از تاريكي مناقشههاي علماي علم كلام و از اشتباهات سخنان همسان حكيمان مشّائي و اشراقي رهايي يافت.
خدايي كه با حكمتهاي الهي و ايماني قرآن كريم، عقايد و باورهاي ما را استوار و اصلاح نمود و از استدلالهاي علوم طبيعي و رياضي و عقايد من درآورده معتزله و اشاعره بينيازمان ساخت. و به وسيله احاديث صحيح نبوي و آثار متعاليه علوي ما را از مرضهاي درمان ناپذيري كه از سخنان فيلسوفان يوناني و ارتكاب كارهاي طبيعي حيواني و تقليد پدران و گذشتگان پديد آمده بود، در جواني و پيري شفا بخشيد.
پس برترين و پاكترين درودهاي خداوند بر آن حضرت و آل اطهارش باد و خداوند به آن حضرت بهترين پاداش را كه براي انبياي خود داده عنايت فرمايد چرا كه او راه رسيدن به حقيقت را با التزام به شريعت و پيمودن راه مستقيم خود، براي ما روشن ساخت و نيز براي ما بيان نمود كه پند و موعظت، مؤمنان را سود بخشد و متّقيان را يادآوري است. همچنين به ما آموخت كه خيرخواهي خالصانه براي برادران ايماني از استوارترين اركان دين است اگرچه آنان خيرخواهان را دوست نداشته باشند.
پس در پاسخ درخواست شما ميگويم:
اي برادر ايماني! شخص فهيمي مانند جناب عالي بخوبي واقف است كه توجه و دلبستگي به دنيا و علاقه به ماندگار شدن در آن و بند و بارهاي گران بر نفس نهادن با روي آوردن به ابزار طبيعي و جسماني و مشغول شدن به لذتهاي نفساني و خواهشهاي پست حيواني مانع از رشد و ترقي و رسيدن به مرتبه والاي معارف حقيقي والهي هستند.
بلكه بالاتر از آن، صرف نمودن تمام لحظات عمر در تدريس علوم رسمي و چشمپوشي از طريقه تهذيب و تزكيه نفس با رياضتهاي شرعي و تقليد از پدران و استادان در مسائل اصلي و فرعي نيز مانع از عروج به آسمان معارف حقيقي و رسيدن به واقعيات هستي است.
پس از ميان علوم معمول رسمي بهترينِ آنها را انتخاب كن و از آن نيز تنها به اندازهاي كه مورد نياز و لازم است فرا گير و از جدل و مناقشه در تحصيل علم كه موجب بيماري روح و روان است، بپرهيز.
بعد از آنكه از علوم لازم به اندازه نياز تحصيل كردي به پاكسازي روح و روانت بپرداز، زيرا كه علم بستگي به زيادي تحصيل ندارد بلكه آن نوري است كه در قلبها و دلهاي مستعد كه صلاحيت افاضه آن را داشته باشند ميتابد6 و همچنين نهاد دلها و قلبها با علم سرشته شده، اگر به آداب شايسته الهي آراسته شوي آن را خواهي يافت. 7
گرسنگي بسان ابري است كه باران حكمت و معارف از آن فرو ميريزد. بندهاي كه چهل شبانه روز براي خداي تعالي اخلاص ورزد و همه كارهاي خود را با اخلاص انجام دهد، چشمههاي حكمت در قلبش جوشيده و برزبانش جاري ميگردد.
والاترين علوم اهل بيت : آن است كه بر قلبها الهام گردد و برگوشها القا شود. و علم آن است كه لحظه به لحظه و روز به روز حادث ميشود. 8
پس گرد و غبار رسوم و عادات را از خود بزداي و راه و روش اهل شهادت و حضور را كه به دنبال حقيقت هستند در پيش گير، زيرا هر چيزي را حقيقت و ظاهري و مغز و پوستهاي است، پس پوسته را كنارانداز و حقيقت را بگير.
بر حذر باش كه فقط ظواهر آيات و روايت را بگيري و غير آن را انكار كني؛ چون براي هر آيه از كلام الهي ظاهري است و باطني و حدّي است و مطَّلعي. 9
نسبت به دنيا و زينتهاي آن بيرغبت باش زيرا دنيا جايگاه فريفتگي و خودنمايي انس و جن است و حيات آن به تصريح قرآن كريم بازيچه و سرگرمي است پس آن را بر اهلش كه زنان و كودكان هستند واگذار و خود مانند مردان در طلب آخرت و حيات ماندگار باش كه در نزد اهل معني زندگي حقيقي و دائمي و واقعي در سراي بازپسين است.
دنيا چيست؟! آيا جز لقمه غذايي است كه خورده ميشود يا تكه لباسي است كه پوشيده ميشود يا زني است كه به نكاح در ميآيد و همه اينها نزد صاحبان عقل چيزي جز وهم و پندار نيست.
او عكوسٌ في المرايا أوظلال كلّ مافي الكون وهمٌ أو خيال
همه چيز كه در عالم هستند يا وهم و خيال هستند يا عكسها و نقشهايي كه در آينه يا به صورت سايه نمودار ميشوند يعني نمود هستند نه بود.
آنچه در توان داري جانب خداي را آنچنان كه در شأن اوست پاس دار و از او ياري بخواه و مجاهدت كن اولاً در راه خداي و سپس براي خدا، چون جهاد براي خدا سبب رسيدن و نيل به مقصد ميباشد همانطوري كه خداي تعالي خود در قرآن فرموده:
آنان كه براي ما جهاد ميكنند، آنان را بر راههاي خودمان هدايت ميكنيم. 10
امام زين العابدين 7 نيز به آن اشاره فرموده در اين دعا:
«مَن وفا بعهدك و تعبَ نفسَه في ذلك واجهدها في مرضاتك فاهلٌ للبشارة»
الهي آن كه به عهد و پيمان تو وفا نموده و خود را در آن به سختي و مشقت انداخته و براي جلب رضاي تو كوشش نموده، سزاوار بشارت و پاداش است.
و سر آنكه جهاد براي خدا موجب نيل به مرام و مقصد است اين است كه بنده مخلص را بدون فناي تمامي وجود و تسليم نمودن امور به وليّ خود، راه نجات ديگري در اين دنياي مادي متصور نيست.
با به جاي آوردن نمازهاي نافله به خداي تقرب جوي تا آنكه حق چشم وگوش تو گردد11 و در زمره مرداني باشي كه برپيمان و عهد خدا وفادار مانده و امانت را به صاحب آن برگردانيده و به سوي خداي خويش كه سرور و مولاي حقيقي آنان بوده بازگشت نمودهاند. در زير آسمانهاي خدا، اوليا و بندگان محبوبي ميزيند كه كسي غير حق آنان را نميشناسد.
اگر براين اندازه قادر نبودي ـ و البته بدون توفيق الهي و قطع تعلقات و تحمل سختيهاي طاقت فرسا قادر نخواهي بود ـ پس راه اصحاب يمين را در پيش گير و سعي كن داخل آنان باشي كه در حديث وارد شده كه:
اكثر بهشتيان را صاحبان عقلهاي ناقص تشكيل ميدهند12 آنان كه به زنان و دختران و غلامان و نعمتهاي بهشتي بسنده كرده و از رضوان جمال الهي و قرارگاه صديقين در بارگاه حق تعالي چشم پوشي نمودهاند.
آگاه باش كه اكثر اهل دنيا در غفلت به سر ميبرند نه خير و نفعي در آنها هست و نهچارهاي از معاشرت با آنها وجود دارد. پس بايد جايگاه و مرتبه آنان را بشناسي و تا زماني كه در منزل و مأواي آنان هستي با آن مدارا نمايي و هر كدام را در رتبه شايسته خويش قرار دهي. البته در اين مدارا و رعايت حال آنان نبايد دينت را سرسري بگيري يا به اهل ظلم و ستم اعتماد و تكيه كني. پس بايد اذيت و آزار اهل دنيا را تحمل كني، زيرا آسايش و نعمتهاي سراي بازپسين به سختيها و شدايد اين عالم مادي پيچيده شده است؛ تا اين شدايد را تحمل نكني به آن نميرسي. پس همراه آنان كه ايمان آوردهاند صبر و پايداري نيكو بنما و برخدايت اعتماد كن و اورا وكيل و كار گزار خود قرار ده. 13
هشيار باش كه لجام و افسار نفست را در چراگاه رخصتهاي14 شرعي آزاد نگذاري زيرا آن رخصتها و اذنها از جانب شارع براي اهل زمان بوده كه همان صاحبان عقلهاي ضعيف و زنان و اطفال و ناآگاهان ميباشند.
زندگي و گذران مولايت، پيشواي جن و انس حضرت علي 7 را يادآور باش كه چگونه اين دنيا را سپري نموده، از نان جويني آغشته به روغن پرهيز نمود و تناول نكرد.
و مبادا كه با خود بگويي چه كسي نعمتهاي الهي را حرام نموده15 ؟! زيرا اين خيال باطل از وساوس ابليس و موجب بازماندن از رتبههاي عالي اهل عرفان و يقين است چرا كه بين حرام شدن با محروم ماندن نفس از رتبههاي عالي فرق آشكار و روشن وجود دارد [ يعني آنچنان نيست كه هر چيزي كه حرام نباشد ارتكاب آن جايز است. بلكه آنان كه خواهان مراتب عالي هستند از خيلي امور كه حرام نيست اجتناب ميكنند ] به همين دليل امام موحدين و راهنماي اهل حقيقت حضرت اميرالمؤمنين علي 7 در مورد عسل مخلوط با شيري كه ام ايمن آورده بود، فرمودند:
ميتوان به يكي از اينها كفايت كرد، نه آنها را مينوشم و نه تحريم ميكنم.
و هم آن حضرت فرمودهاند:
حذر كنيد از تنآسايي و تنپروري و مشغول شدن به كارهاي بيهوده و خوشگذراني و عادت به خوردن ميوههاي لذيذ.
و هم در بعضي دعاها فرمودهاند: خدايا به تو پناه ميبرم از خو گرفتن به خوردنيها و نوشيدنيهاي لذيذ و گوارا.
پس خوشيهاي خودرا در دنيا سپري نكن16 و بهره ونيازمندي خويش را در آخرت فراموش منما، زيرا كه لذتهاي سراي بازپسين ماندگار و نفعش بيشتر است.
زينهار از صرف لقمههاي مشكوك و شبههدار، و فرو رفتن در مباهات، كه موجب قساوت قلب و مايه محروميت از درك لذت مناجات است.
زينهار از طلب رياست، مبادا در خيالت رياست جاگير شود، زيرا كسي كه بدون داشتن صلاحيت، ادعاي رياست كند از رحمت خدا به دور است و همچنين كسي كه در آرزوي رسيدن به آن باشد باز از رحمت الهي به دور است.
رياست جز براي كساني كه شايستگي آن را داشته باشند روا نيست و كساني كه شايستگي آن را دارند مؤمناني هستند كه خواهشهاي نفساني را مهار نموده و نفس خود را رام ساخته و دلهاي خود را به ياد آخرت و با ذكر و ياد الهي زنده نموده، و ضمير خود را از غير خدا پالايش كرده و لحظات زندگي خودرا در جلب رضاي حق صرف كردهاند چندان كه قلبها و دلهاي آنان محل جلوه مشيت و خواست الهي گرديده و جز خواست خدا چيزي نميخواهند.
از مجالست با رياستطلبان بر حذر باش، خصوصاً كساني كه علاوه بر رياستطلبي، بدون داشتن نشانهاي از علم، ادعاي علم نيز ميكنند، زيرا آنها خداي خويش را از ياد بردهاند و همين موجب گرديده كه خود را نيز فراموش كنند17 و به دنبال لذتهاي پست حيواني باشند و در توجيه كار باطلشان به آيات متشابهه استناد ميكنند. آگاه باش كه آنان به زودي در اثر اين كارهاي ناروا گمراه گشته به عذاب الهي و آتش قهر او گرفتار خواهند شد و به سزاي عمل خويش خواهند رسيد.
بعد از پاكسازي قلبت از غبار معصيت و خواهشهاي نفساني، به دل خود رجوع كن. حاصل كلام آنكه برتو لازم است كه عقايد و باورهاي خود را از راه استدلال و حقيقتهاي الهي و عرفاني درست گردانيده و استوارسازي و درونت را به خلق و خوي شايسته
و پسنديده و اوصاف فرشتگان زيور دهي، و آداب شرعي و عبادتهاي بدني را با شرطي كه بر آنها مقرر شده به جاي آري، تا آنكه صحت و راستي و حقيقت آنها را با چشم بصيرتت و دل پاكت به عيان ببيني.
البته اين مراتب والا، با آرزو و هوس حاصل نميگردد و با ظاهرسازي از قبيل عبا و قبا بر دوش انداختن و انگشتر عقيق به دست كردن و عصا برداشتن و جامه عالمان و عابدان و پارسايان پوشيدن و يا خود را از نظر نسب به سلسله پاكان نسبت دادن به دست نميآيد بلكه براي كسب آن بايد از دنيا بگذري و دوستي آن را از دل خود بيرون كني.
آگاه باش كه انسان لذت ايمان را وقتي خواهد چشيد كه به دنيا بياعتنا باشد و دوستي آن را از دل بيرون كند و به اين فكر نباشد كه دنيا به كام چه كسي شد و نيز نشستن در حلقه شاگردان و تفاخر به آنان و ياد مدرسه و شاگردان آن را فراموش كند. بعد از آن هم در تمام كارهايي كه انجام ميدهد يا ترك ميكند نيت پاك و اخلاص كامل داشته باشد. و وقتي كه ترك دنيا و خارج نمودن دوستي آن از دل، براي كسي حاصل شد، آن وقت است كه اشكها از چشمها جاري خواهد گرديد و دل به ياد خدا نرم خواهد شد.
البته براي اين منظور، در اوّل كار بايد عملهايي را كه تحمل آن بر نفس سنگين است انجام دهد، تا تكه گوشتي كه به نام قلب در درون انسان نهفته است اصلاح شود، كه اگر قلب به صلاح آيد باقي اعضا وجوارح نيز به صلاح خواهد گراييد كه رمز ماندگاري بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ به سبب همين نيتهاي قلبي است. البته اين رشته سر دراز دارد.
پس دلت را به دستورات قرآن وحديث مشغول دار، كه اگر تو اورا به كار نگيري او تو را با وسوسههاي دروني مشغول خواهد ساخت.
نفست را در خواهشهايش رها و آزاد نگذار چون نفس هميشه در پستي و خواري خود سعي و تلاش دارد. و رستگار كسي است كه نفس خودرا بپالايد و او را از آرزوها و خواهشهاي باطل باز دارد.
امّا در مورد زيارت:
برتو لازم است كه تلاش و همت كني كه شرايط و آداب زيارت را به نحو شايسته و كامل به جاي آري و آن كس را كه به زيارتش رفتهاي تعظيم نمايي و حريم حرمتش را نگهداري، و زائران را مساعدت و ياري نمايي.
برحذر باش كه در خواندن زيارتنامه، در اين گفته ات دروغگو نباشي، آنجا كه ميگوئي:
شهادت ميدهم و اعتراف ميكنم كه (اي امام بزرگوار) شما جايگاه مرا ناظر هستي و به گفتههاي من واقفي و ميشنوي.
و از گردش در رواقها و صحنها و تماشاي آئينه كاريها و چلچراغها و گفتگو با اين و آن و توجه به مردم در حرم مطهر پرهيز كن كه اين كار لايق و شايسته بندگان پاك و برگزيده نيست.
تا زماني كه شوق و ميل باطني به زيارت و دعا داري در حرم باش و زماني كه ميل تو، به سستي گراييد بلافاصله از حرم خارج شو كه ذكر نگفتن بهتر است از ذكري كه با غفلت و بيتوجهي به محتواي ذكر همراه باشد.
در حرم مطهر براي پدر و مادرت و نيز كساني كه حقي بر تو دارند [ مانند بزرگان دين و اساتيد، خويشاوندان و دوستان ] دعا و طلب رحمت نماي.
اين راه و روشي است كه هر كسي را كه تبعيت مرا بكند او را به سوي آن دعوت ميكنم18 و البته توفيق اجابت از خداست و خداست كه حق را بيان ميكند و به راه راست
هدايت مينمايد. 19 و كسي را كه خداوند اورا بنا بر مقتضاي عملهاي بدش گمراه نمايد براي او هدايتگري نخواهد بود20 و كسي را كه خداوند واعظ دروني و راهنماي قلبي برايش قرار ندهد او سرپرست و راهنمايي نخواهد داشت21 و هدايت فقط از جانب خداست و در دست اوست و هيچكس نميتواند آن كس را كه دلش ميخواهد هدايت كند. 22
اين يادآوري است براي كساني كه بخواهند راه [درست] را به سوي پروردگار خويش در پيش گيرند. 23
پاورقيها:
10 . سوره عنكبوت (29): 19 .
11 . اشاره به حديثي كه در وسائل الشيعه (چاپ آل البيت ج4، ص 72) نقل شده: «عن أبيجعفر 7 ـ في حديث ـ ان الله جل جلاله قال: و... اَنّه ليتقرّب إليّ بالنافلة حتي أحبّه، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به، و يده التي يبطش بها، إن دعاني أجبته و إن سألَني أعطيتُه».
15 . اعراف (7): 32 ، واضح است كه آيه شريفه در مقام نهي از تشريع و نسبت دادن حرمت به شارع بدون دليل شرعي است، امّا اين آيه نميتواند مستندي براي تنآسايي و خوشگذراني و توجه نكردن به وضع مسلمانان باشد اساساً اكثر مباحث آداب و اخلاق اسلامي مانند ايثار، احسان، اطعام فقير و... موردشان جايي است كه حرمتي در بين نيست يعني انسان مالي دارد و شرعاً ميتواند آن را مصرف كند اگر به ديگري ببخشد احسان است والاّ از مالي كه محظور شرعي دارد نميشود احسان نمود. براي توضيح بيشتر پيرامون اين آيه به تفسيرالميزان ج8 ، ص 79 مراجعه شود.
16 . اشاره به آيه 20 سوره احقاف.
13 . مؤلف در اين عبارت مضمون و عبارات چند آيه را جمع كرده و عبارات آنها را با هم تلفيق نموده است. ـ كهف (18): 28 ؛ معارج (70): 5 ؛ احزاب (33): 30 ؛ مزمل (73): 9 ـ .
1 . تولد ميرزا را در سالهاي 1151 و 1153 و نيز وفات وي را سال 1233 نيز ذكر كردهاند.
18 . اقتباس از آيه 108 سوره يوسف 7 .
12 . اين حديث با عبارات مختلف نقل شده، در بحارالانوار، ج 5 ، ص 128 آمده: «أكثر اهل الجنة البُلْه» و در جلد 70 ، ص 9 آمده: «دخلتُ الجنة فرأيت أكثر أهلِها البُلْه».
19 . اشاره آيه 4 به سوره احزاب.
14 . رُخَص در مقابل عزايم، يعني اموري كه با تسهيل مقرر شده و مسامحه و سهلانگاري در آنها جايز است. برخلاف عزايم كه مقررات قطعي است و شبهه و تأويل در آنها راه ندارد. بزرگان فرمودهاند كه الزام نكردن شرع مقدس در بسياري از مكروهات و مستحبات به جهت رعايت حال مردم عادي بوده است، پس كساني كه به دنبال رضاي الهي و مراتب عاليه قرب هستند بايد آنها را رعايت نمايند و همينجا فرمودهاند كه حسنات الابرار سيئات المقربين. براي توضيح بيشتر به رساله الولايه علاّمه طباطبائي ص 17 ـ 21 مراجعه شود.
17 . اشاره به آيه 19 سوره حشر.
20 . اشاره به آيه 33 سوره غافر.
21 . اقتباس از آيه 17 سوره كهف.
2 تاريخ حكماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتألهين، منوچهر صدوقي سها، ص 30.
22 . اشاره به آيه 56 سوره قصص.
23 . اقتباس از آيه 29 سوره انسان.c
3 الذريعه؛ شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 12، ص 283.
4 در نسخه آنچنان است كه نقل شده، ظاهراً مراد مرحوم بيد آبادي حالت جواني و پيري است كه از آن به الجوانية والبرانية تعبير كرده است.
5 . اشاره به حديثي كه در كتب روايي اهل سنّت از حضرت پيامبر 6 نقل شده كه فرمودهاند: «إن الله خَمَّرَ طينةَ آدم بيده أربعين صباحاً» رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم با مقدمه و شرح علاّمه محمّد حسين طهراني، ص 24 به نقل از احياء العلوم، ج 4، ص 238 و مرصادالعباد، ص 38 و عوارف المعارف، ص 260 .
6 . اشاره به حديثي كه در بحارالانوار، ج 1، ص 225 به اين صورت نقل شده: «ليس العلم بكثرة التعليم بل هو نور يقذفه في قلب مَن يشاءُ» يعني علم به فزوني درس و تحصيل نيست بلكه آن نوري است كه خداوند در قلب هركس كه بخواهد ميافكند.
7 . از بعضي پيامبران سابق نقل شده كه خطاب به پيروان خود چنين فرمود: «.. لا تقولوا العلم في السماء مَن ينزِلُ به ولا في تُخُوم الارض من يَصعَدُ به ولا من وراء البحار من يعبُرُ به، العلم مجعولٌ في قلوبكم تأدّبوا بين يديّ بآداب الروحانيين و تخلّقوا بأخلاق الصديقين اُظهر العلمَ من قلوبكم».
9 . اشاره به حديثي كه در مقدمه چهارم تفسير صافي از حضرت علي 7 نقل شده: «ما من آية إلاولها أربعة معانٍ: ظاهرٍ و باطنٍ وحدٍ و مُطَّلعٍ، فالظاهر التلاوة والباطن الفهم والحدّ هو الأحكام الحلال والحرام والمُطّلع هو مراد الله من العبد بها».
مپنداريد كه علم در آسمان است، كيست كه آن را از آسمان فرود بياورد، مگوييد كه علم در اعماق زمين است، كيست كه آن را بيرون بياورد، مگوييد كه علم در آن سوي درياهاست كيست كه آن را از درياها به اين سو بياورد؛ بلكه علم در دل خود شما نهفته است، نزد من به آداب روحاني و اخلاق صديقان تربيت شويد تا علم را از درون شما آشكار سازم. مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، عزالدين محمود كاشاني، ص 60 .
برگرفته از این منبع میباشد
بسم ا... الرحمن الرحیم
سلام دوستان امروز دیدم یه خورده مطلب در مورد این که چرا به پیامبر اعظم (ص) توهین میکننن بنویسم ولی دیدم که من نوشتم خیلی قاصر تر از اونه که بنویسم برای همین گفتم از سایتهای مهم ودرست بگذارم تا بخونید و ببینید چرا
از سایت تبیان این مطلب رو برداشتم و فکر کنم که کافی باشه
اساس آمار رسمی الازهر حداقل بیش از ده هزار سایت به صورت مستقیم مشغول توهین به پیامبر اکرم و اسلام هستند؛ که دست کم یک میلیارد دلار خرج این سایتها میشود.
اینهایی که چنین فعالیتهایی دارند نمیخواهند که جمال این مرد بزرگ، از پس بیش از یک هزاره، باز به چشم بشریت بیاید. چون میدانند با تمام این توهینها و دروغها و تحریف تاریخ نمیتوانند پیامبر عزیز اسلام را از چشم بشریت بیاندازند .
و البته این مبارزات بر علیه نبی مکرم اسلام، پدیده جدیدی نیست چرا که این مبارزات از صدر اسلام علیه اسلام و قرآن و پیامبر بوده و اگر تا حال این مبارزات جواب داده، از این پس نیز جواب میدهد.
وقتی دقت میکنیم درمییابیم این مبارزات تا جایی رسیده که پاپ که خود فردی دینی است هم جانب ادب را رعایت نمیکند و به ساحت مقدس آن حضرت توهین میکند و از طرف دیگر جریانهای سکولار و مادیگرا نیز همین میکنند. چرا که همه آنها از عظمت رسول خدا، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله میترسند. پس با این کارها در پی این هستند که به خیال خام خویش این عظمت را هدف گیرند. حال این که:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. (صف، 8
/ توبه، 32) .
دکتر حسن رحیم پور ازغدی طی یک سخنرانی شیوا و رسایی، علل این توهینها را بازکاوی نموده و آنها را بررسی کرده است.
مطلب بر گرفته از این جا می باشد
و همچنین می تونید سخنرانی اقای رحیم پور ازغدی رو از اینجا بشنوید و ذخیره کنید واقعا عالیه
بسم ا... الرحمن الرحیم
سلام علیکم
یکی از کتابهای مقدس و